top header

 شرح جانفشانی امیرالمؤمنین در لیله المبیت

 

ایثار یکى از برجسته‌ترین فضایل و ارزش‌هاى انسانى است که در سخنان نورانى پیشوایان اسلام، برای آن با اوصافی مانند بالاترینِ مکارم اخلاقى،(۱ ) بالاترینِ مراتب احسان، بـالاترینِ درجات ایـمان و بهترینِ عبادات،(۲) ارزش‌گذارى گردیده است و در فرهنگ اسلام، کسانى شایستۀ نام‌بردارى به فضیلت، مروّت و فتوّت هستند که از این خصلت ارجمند برخوردار باشند. زیرا آنها بهترین را انتخاب نموده‌اند.(۳) ایثارگر کسی است که از روی قصد و نیت خیر، غیر را بر خود اختیار کند و او را بر خویشتن برگزیند. دیگرگزینی عمل متعالی و اخلاقی است و در مقابل آن، استیثار و خودگزینی قرار دارد که جزء رذیلت‌های اخلاقی محسوب می‌گردد. دیگرگزینی نوعی استکمال شعور انسانی در انتخابی برتر و آگاهانه است و نه صرفاً هیجانی زودگذر و بروز یک احساس آنی که در مقابل نیاز دیگران به آدمی دست می‌دهد. مفهوم ایثار بر اثر وجود پاره‌اى صفات اخلاقىِ مرتبط با آن مانند بخشش، مهمان‌نوازى و گذشت در نظام اخلاقى جوامع قبل از اسلام براى مردم مفهومى شناخته شده بود.(۴) آیات قرآن و تعالیم اسلام با امضاى این رفتارهای پسندیده‌‌ آنها را در خدمت اهداف دین جدید قرار داده و گاه با ایجاد تغییراتى به اصلاح و تکمیشان پرداخته است. آیه‌ای که در آن به این نحو ایثار به صراحت یاد شده، دربارۀ میزبانى صمیمانۀ انصار از مهاجران پس از مهاجرت مسلمانان مکّه به مدینه است: «برای کسانی است که در این سرا (سرزمین مدینه) و در سرای ایمان، پیش از مهاجران، مسکن گزیدند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست می‌‌دارند، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‌‌کنند و آنها را بر خود مقدم می‌‌دارند، هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند. کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند رستگارانند!» (۵) در این آیه از خصلت مهمان‌دوستى، جود و بخشش خالصانۀ مسلمانان مدینه نسبت به مهاجران مکّه یاد شده و ایثار آنان به رغم نیاز شدید خویش ستایش شده است. سپس با گذر از این ماجراى تاریخى به بیان این گزارۀ اخلاقى عام پرداخته شده که: «هرکس بتواند با پرهیز از بخل، صفت خویشتن‌دوستى افراطى خود را مهار کند همو رستگار شده است»: «و مَن یوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاُولـئِکَ هُمُ المُفلِحون.»( ۶) این نوعی فراگیر از ایثار است که به آن ایثار مالی اطلاق می‌گردد، از عنصر تسلط بر نفس ناشی می‌شود و رستگاری در پی دارد.
پیامبر اسلام و اهل بیت آن بزرگوار ـ‌که کامل‌ترین انسان‌ها هستند و الگوی بزرگ بشریتندـ از بالاترین مراتب ایثار برخوردارند و در این خصلت زیباى انسانى و اسلامى، سرمشق دیگرانند. این گذشتن از خود به نفع همنوع در انحای مختلف خود را بروز می‌دهد و مصداق می‌یابد: ایثار در مال،(۷) ایثار در دعا،(۸) ایثار در خواب،(۹) ایثار در شهوت،(۱۰) ایثار در فرزند و خانواده(۱۱) و ایثار در وقت مصادیق مختلفی از ایثار و ازخودگذشتگی است که در قرآن، روایات و سیرۀ اهل‌بیت با آن روبه‌رو می‌گردیم.
اما بزرگ‌ترین و ارزشمندترین نوع ایثار، که از روح بلند و متعالی ایثارگر خبر می‌دهد، ایثار جان است. زیرا جان هر فردی عزیزترین چیز برای اوست، کسی که به این امر ضایت می‌دهد که جان خود را در مسیر نجات دین و گسترش آیین الهی ایثار نماید دارای بالاترین درجۀ قرب در نزد خداوند است: آنان «شفاعت‌کنندگان درگاه احدیّت»،(۱۲ ) «مقربان درگاه الهی»،(۱۳) «اولین واردشوندگان به بهشت»،(۱۴) «همنشین با پیامبران و اولیاءالله»،(۱۵) «دریافت‌کنندگان رحمت و پاداش عظیم»،(۱۶) نروزی‌خورندگان درگاه الهی»،(۱۶ ) و «رستگارانند».(۱۷) در اسلام، هنگامی که می‌خواهند مقام کسی را بالا ببرند او را با شهید و مجاهد، یعنی کسی که جان خود را در طبق اخلاص نهاده، مقایسه می‌نمایند. طالب علم را به عنوان یکی از ارزشمندترین افراد بشر وعدۀ مقام شهید داده‌اند، اگر حقیقتاً انگیزه‌اش تقرب به خدا و خدمت باشد و در طی کسب علم بمیرد.( ۱۸) این نشان‌دهندۀ ارزش و قداست شهید است و مرگ محب آل رسول که مقامی رفیع و ارزشمند است شهادت نامیده شده است.(۱۹) در اسلام کلمۀ شهید و ایثارگرِ جان قداستی خاص دارد که هاله‌ای از نور آن را فرا گرفته است. از نظر اسلام هر کس به مقام و درجۀ ایثارگری در جان نائل آید، یعنی واقعاً در راه هدف‌های عالی دین و به انگیزۀ برقراری ارزش‌های واقعی بشری کشته شود، به یکی از عالی‌ترین و واقعی‌ترین درجات و مراتبی رسیده است که یک انسان ممکن است به آن دست یابد. روشن است که بقا و دوام هر دین و مکتبی مرهون ایستادگی و ازخودگذشتگی‌های طلایه‌داران آن مکتب است. یکی از بزرگ‌ترین و پرثمرترین ایثارهای جانی در تاریخ بشریت به دست امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برای حفظ جان پیامبر و راهنمای بزرگ بشریت صورت پذیرفت.

لیلهًْ المبیت
در تاریخ اسلام و تاریخ زندگانی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) اصطلاح «لیلهًْ المبیت» دربارۀ شب هجرت آن حضرت از مکه به مدینه و نقش‌آفرینی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در این شب به کار می‌رود. مشرکان کینه‌توز مکه پس از درگذشت حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حضرت ابوطالب (علیه السلام)، عموى آن حضرت، بر دشمنى خویش افزودند و قصد جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نمودند.
از سوى دیگر تعدادى از اهالى یثرب در همان سال‌هاى غربت و تنهایى پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ایام حج، با وى و اهداف بلند دینش آشنا شدند و پس از بازگشت به یثرب، به تبلیغ آن پرداختند. مردم یثرب رفته‌رفته به اسلام علاقه نشان دادند و در مراسم سال بعد، تعداد بیشترى به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسیدند و به دست مبارک وى مسلمان شدند و با آن حضرت پیمان بستند. در مراسم حج سال سیزدهم بعثت، گروهى از حاجیان یثربى که تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ایام تشریق و در محل عقبه، در سرزمین منى، ایمان آوردند و با آن حضرت پیمان بستند تا از وى و یارانش همانند خانواده و طایفۀ خویش پشتیبانى کنند.(۲۰)
از فردای آن شب، یعنی پس از گذشت ایام حج و در هنگام بازگشت اهالى یثرب به سرزمین خویش، مهاجرت تدریجی مسلمانان مکه به سوى یثرب آغاز گردید. آنان به دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به دور از چشم مشرکان قریش و به صورت فردى و گروهى عازم یثرب شدند، به طورى که در مکۀ معظمه، جز پیامبر (صلی الله علیه و آله) و تعدادى اندک از یارانش و گروهى زنان و مردان کهن‌سال و ازکارافتاده، مسلمانى باقى نماند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیش از هر زمان دیگر، در یکى دو ماه آخر اقامتش در مکه، احساس تنهایى و خطر مى‌کرد.
سرانجام، در واپسین روزهاى ماه صفر، سران قریش تصمیم به کشتن پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفتند.(۲۱) سران قریش دانستند پایگاه تازه‏ای برای نشر دعوت اسلام در یثرب آماده شده است. از این رو احساس خطر کردند. چرا که می‏ترسیدند پس از آن‌همه آزار و اذیت که به پیامبر و پیروان او رسانده‏اند، پیامبر در صدد انتقام برآید و اگر هم قصد جنگ نداشته باشد، ممکن است برای راه بازرگانی قریش به شام، که از کنار یثرب عبور می‏کرد، خطر ایجاد کند. برای رویارویی با چنین تهدیدی، در آخر ماه صفر سال چهاردهم بعثت در «دارالندوه» (مجلس شورای مکه) اجتماع کردند. وقتی سران قریش و چند قبیلۀ دیگر در دارالندوه گرد هم آمده‌اند و در مورد تحولات اخیر مکه به شور نشستند، سخنگوی جمعیت جلسه را چنین آغاز کرد: ما مردم حرم پیش همۀ قبایل محترم بودیم. ولی اکنون محمد میان ما تفرقه افکنده است و این خطر بزرگی برای ماست! قریش برای نجات خود از این موضوع توطئه‌هایی در دارالندوه چید؛ برخی می‌گفتند فرد باشهامتی از میان ما انتخاب شود و پنهانی به زندگی او پایان دهد. ولی این نظر رد شد. چون به طور حتم بنی‌هاشم قاتل وی را می‌کشتند. دیگری می‌گفت: محمد را زندانی کنیم تا هم آیین او انتشار پیدا نکند و هم از سختی و گرسنگی بمیرد. ولی این نظر نیز رد شد. زیرا احتمال داشت که طرفداران وی او را نجات دهند و دوباره جنگ و درگیری آغاز شود. پیشنهاد دیگری که مطرح شد این بود که: محمد را به شتری ببندیم و میان قبایل متعصب رها کنیم و بگوییم این مرد دشمن بت‌های شماست. آنها او را می‌کشند. این نظر نیز مانند دو نظر قبلی رد شد. چون ممکن بود او با خواندن آیاتی آنها را جذب کند و علیه قریش بشوراند.
سپس ابوجهل گفت: «از هر قبیله‌ای یک نفر انتخاب شود و شبانه دسته‌جمعی به خانۀ او حمله برند و در تاریکی شب او را قطعه‌قطعه کنند تا قاتل شناخته نشود و بنی‌هاشم نتوانند انتقام بگیرند. در این صورت خون وی بر عهدۀ هیچ ‌کس نیست؛ بلکه تمام قبایل در مقابل بنی‌هاشم قرار می‌گیرند. در نتیجه آنها نمی‌توانند با تمام قبایل بجنگند و به ناچار به خون‌بها راضی می‌شوند». این نظر پذیرفته شد و قرار بر این شد تا شب‌هنگام، شمشیرزنان قبایل مأموریت خود را انجام دهند و سران قبایل نیز پشتیبان آنها باشند.(۲۲)

از سوى دیگر، جبرئیل امین این خبر را به پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسانید و او را از سوى خداوند متعال مأمور کرد که به سوى یثرب (مدینه) هجرت کند. در این زمان بود که این آیۀ شریفه بر پیامبر نازل شد: وقتی کافران با تو مکر می‌کنند که تو را حبس کنند یا بکشند یا اخراج کنند، خداوند نیز تدبیر می‌کند، و خداوند بهترین چاره‌جویان و تدبیرکنندگان است».(۲۳) بنابراین پیامبر(ص) تصمیم گرفت قبل از آمدن مشرکان، خانۀ خود را به طرف یثرب ترک کند.( ۲۴)
اما بیرون رفتن آن حضرت از خانه و خالى گذاشتن رخت‌خواب، دشمن را حساس مى‌کرد و در امر هجرت، مشکل به وجود مى‌‏آورد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، براى اجراى فرمان الهى و هجرت تاریخی‌اش می‌بایست کسی را در رخت‌خواب خود قرار دهد. ایشان کسی را فرا خواندند که از همه بیشتر به وی اطمینان داشتند، کسی که خود را بیشتر از همه برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در معرض خطر می گذاشت، کسی که از همه بیشتر در راه خدا فداکاری می‌کرد و کسی که سریع‌تر از همه از وی اطاعت می‌کرد. او به پسرعمویش، على‏ بن ‏ابى‏طالب (علیه السلام)، که یار نزدیک و وفداکار آن حضرت بود، پیشنهاد نمود که در جاى او بخوابد و با فریب مشرکان، زمینۀ مسئلۀ سرنوشت‌ساز هجرت را مهیا سازد. امام علی (علیه السلام) که خطر مرگ را پیش چشمان خویش مجسم مى‌دید، به آن حضرت عرض کرد: «اى رسول ‏خدا، اگر من در جاى تو بخوابم، تو از دست مشرکان رهایى خواهى یافت؟» پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «بلى. من رهایى مى‌‏یابم.» على (علیه السلام) در این هنگام خشنود شد و سجدۀ شکر به جای آورد. وقتی که سر از سجده برداشت عرض کرد: «آنچه را بدان مأمور شده‌ای انجام ده، که چشم، گوش و قلبم فدای تو باد! به هر چه می‌خواهی فرمانم بده که همانند دستیار شما هستم، همان‌گونه که مقصود شماست در آن وارد می‌شوم و موفقیتم تنها از ناحیۀ خداست. (۲۵) سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی (علیه السلام) را در آغوش گرفت و هر دو گریه کردند و از هم جدا شدند.(۲۶) پذیرش پیشنهاد از سوى على ‏بن‏ ابى ‏طالب (علیه السلام) نشاط تازه‏اى در رسول ‏خدا (صلی الله علیه و آله) به وجود آورد و او را در پیگیرى هدف‏‌هایش مصمم‌تر نمود.
شب موعود فرا رسید. جوانان فریب‌خوردۀ قریش با هماهنگى کامل، با شروع شب اول ربیع‌الاول، به خانۀ رسول ‏خدا (صلی الله علیه و آله) هجوم آوردند و آن را در محاصرۀ کامل خویش گرفتند. آنان قصد داشتند در ابتداى شب، مقصود خویش را عملى کنند. ولى ابولهب آنان را منع کرد و گفت: تا طلوع فجر صادق اجازه نمى‌دهم داخل خانۀ محمد (صلی الله علیه و آله) گردید.( ۲۷ ) همگى تا طلوع فجر، لحظه‌شمارى کردند و از روزنه‌هاى اتاق، بستر آن حضرت را زیر نظر داشتند. در این بین، پیامبر در حالی که آیۀ شریفۀ «وَ جَعَلْنَا مِن‏ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْناَهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ» (و در پیش روى آنان سدّى قرار دادیم و در پشت سرشان سدّى و چشمانشان را پوشانده‏ایم. بنابراین نمى‏بینند)(۲۸) را می‌خواندند، از خانه بیرون رفتند و خداوند چشمان مشرکان را از دیدن او کور نمود.

مهاجمان، در هنگام بامداد، به صورت گروهى داخل اتاق رسول ‏خدا (صلی الله علیه و آله) شدند و به سوى رخت‌خوابش هجوم آوردند. ناگهان امام على (علیه السلام) از میان رخت‌خواب برخاست و بر آنان بانگ‏ زد: واى بر شما! چه کار مى‌کنید؟ مهاجمان که ناباورانه على (علیه السلام) را در رخت‌خواب پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌‏دیدند، از او پرسیدند: پس محمد (صلی الله علیه و آله) کجاست؟ على (علیه السلام) پاسخ داد: او را به من نسپرده بودید که از من بخواهید. آنها با خشم و شمشیر علی علیه السلام روبه‌رو گردیدند(۲۹)و میان آنان و على (علیه السلام) سخنانى رد و بدل شد. چون چیزى دستگیرشان نگردید، از خانۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیرون رفتند و برای جست‌وجوی آن حضرت به راه افتادند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خانه خارج شدند و با یک همراه و-‌به قولی به تنهایی-‌ (۳۰) از مکه بیرون رفتند و در غار «ثور» پناه گرفتند، که در جنوب مکه و مقابل مدینه قرار داشت. مشرکان پس از هجوم به خانۀ پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مشاهدۀ امام على بن ابى‌ طالب (علیه السلام) در رخت‌خواب آن حضرت، خشمناک‌تر شدند و به تعقیب آن حضرت پرداختند و براى پیدا کردن وى، صد شتر جایزه تعیین نمودند. ولى هرچه تلاش کردند، به وى دست نیافتند. پیامبر با پشت سر نهادن حوادث و رویدادها به مدینه رسید.
آن هنگام که امیرالمؤمنین ایثارگرانه در بستر پیامبر خوابیده بود، ایزد منان به «جبرائیل‏» و «میکائیل‏» وحى فرستاد: «من بین شما برادرى ایجاد کردم و عمر یکى از شما را طولانى‏تر کردم. کدام‌یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگى دیگرى را بر خود ترجیح دهد؟» هیچ‌یک حاضر نشدند. به آنان وحى کرد: «اکنون على (علیه السلام) در بستر خوابیده است و آمادۀ‏ فدا کردن جان خود است. به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید!» هنگامى که جبرائیل بالاى سر و میکائیل پایین پاى على نشسته بودند، جبرائیل گفت: «به به! آفرین بر تو اى على! خدا به واسطۀ تو بر فرشتگان افتخار مى‏کند.»(۳۱) و آیۀ «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بالْعِبَاد»؛ (از مردم کسی هست که جانش را برای خریدن رضای خداوند بفروشد و خداوند نیز با بندگان رئوف و مهربان است).(۳۲) بر پیامبر نازل گردید و در آن صفات على (علیه السلام) بیان شد.(۳۳) و به این وسیله ایثارگری امیرالمؤمنین (علیه السلام) و بذل جانش در راه حق و حقیقت، که بالاترین ایثارگری است، به مهر تایید خداوند متعال و وحی الهی مزین گردید. او با خدای متعال وارد معامله می‌شود. اما چه معامله‌ای؟ خرید و فروشی که با هیچ‌یک از معاملات اقتصادی این جهان همخوانی ندارد: خریدار حضرت باری تعالی است، فروشنده انسان مجاهد است و کالا جان، و بها رضایت الهی است.
در غایه المرام، بیست حدیث ـ‌که از این میان، نُه حدیث آن از طرق اهل سنت و یازده حدیث از طرق امامیه رسیده است‌ـ روایت می‌کند که این آیه در شأن امیر مؤمنان علی (علیه السّلام) در لیله المبیت؛ یعنى شبى که در جاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوابید و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مدینه هجرت فرمود، نازل شد و این مطلب را عموم مفسرین شیعه و سنی در ذیل این آیه ذکر نموده‏اند.(۳۴) نزول این آیۀ شریفه دربارۀ على بن ابی‌طالب (صلوات الله علیه) از مسلّمات و مورد تصدیق شیعه و اهل سنت است. مرحوم علامه امینى، در الغدیر آن را از کتاب‌هاى بسیار از قبیل احیاء العلوم غزالى، کفایهًْ الطالب، فصول المهمهًْ، نور الابصار و… نقل کرده است. ذکر موضوع «لیلهًْ المبیت‏» و نزول این آیۀ شریفه دربارۀ جانبازى و ایثار على (علیه السلام) نسبت به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله)، گذشته از کتب حدیث و تفاسیر شیعه، در تفاسیر و کتب اخبار و تاریخ اهل تسنن هم آمده است و همگی در کتاب‌های خود بر رشادت علی (علیه السلام) در آن شب دهشتناک و خوف‌انگیز شهادت داده‌اند. فخر رازى در تفسیر خود جلال‌الدین سیوطى در تفسیر درّ المنثور، ابن‌صباغ مالکى (به نقل از احیاء علوم الدین غزالى) در اصول المهمهًْ، ابن‌اثیر در اسد الغابهًْ، شبلنجى در نور الابصار، مناوى در کنوز الحقایق، نسایى در خصائص، حاکم نیشابورى در مستدرک، احمد حنبل در مسند و کتب تاریخی مانند تاریخ بغداد(۳۵) این واقعۀ مهم و ارزشمند را ذکر نموده و شان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در نجات جان پیامبر گوشزد کرده. به همین دلیل است که علمای مسلمین گفته‌اند کسی را نمی‌شناسیم که به فضیلت علی در آن شب رسیده باشد.(۳۶)
البته خنّاسان و حسدورزان در اینجا نیز دست از اعمال کریه و دشمنی‌شان در مورد امیرالمؤمنین برنداشته‌اند و خواسته‌اند در عین اعتراف به این فضیلت، آن را بی‌ارزش جلوه دهند ….اُسْد الغابه به نقل از احمد بن محمّد بن ابراهیم ثعلبى مفسّر می‌آورد: در یکى از کتاب‌ها دیدم که پیامبر خدا، چون خواست هجرت کند، على بن ابى طالب (علیه السلام) را به جاى خود، در مکّه گذاشت تا بدهى‌هاى او را بپردازد و امانت‌هایى را که نزدش بود، به صاحبانشان بازگرداند و در آن شبى که به سوى غار، خارج شد، و مشرکان خانه‌اش را در میان گرفته بودند، به او دستور داد که در بسترش بخوابد و به وى فرمود: «آن رداى حَضرَمى سبزْرنگ مرا بپوش، که به خواست خداى متعال، از آنان به تو گزندى نخواهد رسید!» و على بن ابى طالب (علیه السلام) چنین کرد.(۳۷) او به نحوی موذیانه می‌خواهد القا نماید علی به واسطۀ وعدۀ پیامبر و لباس او مطمئن بود که اتفاقی برایش نخواهد افتاد و مصون از خطر است و بنابراین این کار فضیلت خاصی برای او قلمداد نمی‌شود. همچنین معاویه به خاطر دشمنى ذاتی که با امام على (علیه السلام) داشت چنان از این فضیلت ناراحت بود که شخصی به نام سمره بن جندب را با چهارصدهزار درهم تطمیع کرد که بگوید این آیه دربارۀ عبدالرحمان بن ملجم، قاتل امام على (علیه السلام)، نازل شده است. او کسی بوده است که خطر را به جان خریده و با کشتن علی ایثارگری نموده است! و آن منافق جنایت‌پیشه نیز چنین کرد. ولى همان‌طور که انتظار مى‏رفت حتى یک نفر این حدیث جعلی را نپذیرفت.(۳۸)
ابن‌ابى‌الحدید معتزلى که او نیز از فحول و محققین اهل سنت است دربارۀ تفسیر این آیه معتقد است که حماسۀ على (علیه السلام) در لیلهًْ المبیت و صحت حدیث لیلهًْ الفراش با تواتر ثابت شده است و کسى آن را انکار نمى‌کند، مگر دیوانه یا کافر باشد.(۳۹) در روایات شیعه و اهل سنت آمده است که علی (علیه السلام) این کار را انجام داد و خداوند به خاطر این کار به فرشتگان مباهات نمود و آن‌گاه که پیامبر به سوی مدینه در حرکت بود، این آیه در شأن حضرت علی (علیه السلام) نازل شد(۴۰) و مسند ابن‌حنبل به نقل از ابن‌عبّاس، در بیان فضایل امام على (علیه السلام) می‌آورد: على (علیه السلام) جان خود را سودا کرد.(۴۱) امیرالمؤمنین خود نیز به این امر مباهات می‌کرد و با ذکر این فضیلت ‏بزرگ بر اعضاى شورای شش‌نفرۀ عمر احتجاج کرد و فرمود: «من شما اعضاى شورا را به خدا سوگند مى‏‌دهم که آیا جز من کسى بود که براى پیامبر در غار (حرا) غذا ببرد؟ آیا جز من کسى در جاى او خوابید و خود را سپر بلاى او کرد؟» همگى گفتند: والله جز تو کسى نبوده است.(۴۲)
شایسته است مؤمنان این شب بزرگ را، که در نزد آسمانیان دارای ارزش و اعتبار است، پاس دارند و با تشکیل مجالس و محافل دینی به ذکر ابعاد این واقعۀ عظیم بپردازند. بزرگداشت شعائر الهی نشانۀ تقوای دل‌هاست. «وَ مَنْ یُعَظِّمَ شعائِرَ اللّه فَإنَّها مِن تَقْوی القلوب»(۴۳)

پانوشت ها:
۱- غرر الحکم، ۹۸۶، عیون الحکم و المواعظ، ج ۱۹، ص ۹۱
۲- غرر الحکم، ۱۱۴۸، عیون الحکم و المواعظ، ج ۲۹، ص ۴۳۹
۳- «الإمامُ علیٌّ (علیه السلام): مِن أفضَلِ الاِختِیارِ التَّحَلّی بِالإِیثارِ». امام على (علیه السلام): یکى از بهترین انتخاب‌ها آراسته شدن به زیور ایثارگرى است. غرر الحکم، ۹۴۳۶، عیون الحکم و المواعظ،ص ۴۷۱،ش ۸۶۰۷
۴- المفصل، ج ‌۴، صص ‌۵۷۵‌ـ‌۵۸۴‌
۵- «والَّذینَ تَبَوَّءُو الدّارَ والایمـنَ مِن قَبلِهِم یُحِبّونَ مَن هاجَرَ اِلَیهِم و لایَجِدونَ فى صُدورِهِم حاجَهً مِمّا اوتوا و یُؤثِرونَ عَلى اَنفُسِهِم و لَو کانَ بِهِم خَصاصَهٌ». حشر، ۵۹
۶- جامع ‌البیان، مج ‌۱۴، ج ‌۲۸، صص ‌۵۵‌ـ‌۵۶‌ و ج ‌۹، ص ‌۴۹۳؛ روض الجنان، ج ‌۱۹، صص ‌۱۲۶‌ـ‌۱۲۷
۷- یک از جنبه‌ها آن است که بیشترین کاربرد کلمۀ «ایثار» و آنچه این معنا را مى‌رساند در همین ایثار مالى است و این بدان جهت است که نیازهاى مالى از گسترده‌ترین و ضرورى‌ترین نیازهاى انسان استغ «عن ابوطفیل: اشتَرى علیٌّ (علیه السلام) ثَوباً، فأعجَبَهُ فتَصدَّقَ بهِ، و قالَ: سَمِعتُ رسولَ اللّه (صلى الله علیه و آله) یقولُ: مَن آثرَ على نفسِهِ آثَرهُ اللّهُ یومَ القیامهِ الجَنّهَ». از ابوالطفیل نقل شده است: على (علیه السلام) جامه‌اى خرید که از آن خوشش آمد. سپس آن را صدقه داد و فرمود: از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) شنیدم که مى فرمود: هر کس ایثار کند خداوند در روز رستاخیز بهشت را بدو بخشد. مجمع البیان، ج ۲، ص ۷۹۲
۸- یکى از نکات آموزنده در سیرۀ اهل بیت (علیهم السلام) مقدّم داشتن دیگران در دعاست. امام کاظم (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) چنین روایت نموده است: «کانَت فاطِمَهُ (علیها السلام) إذا دَعَت تَدعو لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِناتِ وَ لا تَدعو لِنَفسِها، فَقیلَ لَها: یا بِنتَ رَسولِ اللّهِ! إنَّکِ تَدعینَ لِلنّاسِ وَ لا تَدعینَ لِنَفسِکِ؟! فَقالَت: الجارُ ثُمَّ الدّارُ»؛ فاطمه (علیها السلام)، هر گاه دعا مى‌کرد، براى زنان و مردان مؤمن، دعا مى‌کرد و براى خودش دعا نمى‌کرد. به ایشان گفته شد: اى دختر پیامبر خدا! شما براى مردم دعا مى‌کنى و براى خودت دعا نمى‌کنى؟! فرمود: «اوّل، همسایه، بعد، خانه!». علل الشرائع، ص ۱۸۲، ح ۲؛ روضه الواعظین، ص ۳۶۱؛ بحار الأنوار، ج ۴۳، ص ۸۲، ح ۴؛ نیز، رک: دلائل الإمامه، ص ۱۵۲، ح ۶۵؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۹۴
۹- سجده، ۱۶
۱۰- یوسف، ۲۳
۱۱- صافات، ۱۰۲؛ ابراهیم، ۳۷
۱۲- آل‌عمران، ۱۸
۱۳- فجر، ۲۸؛ بینه، ۸
۱۴- واقعه، ۱۰
۱۵- نساء، ۷۲
۱۶- نساء، ۹۵-۹۶
۱۷- آل‌عمران، ۱۶۹
۱۸- واقعه، ۱۱؛ نساء، ۷۴
۱۹- الترغیب والترهیب، ج ۱، ص ۹۷، ش ۱۶
۲۰- الحدیث القدسی قال الجبرائیل من الله تعالی: «من مات علی حُبّ آل محمد مات شهیداً»؛ هر کس با دوستی خاندان پیامبر بمیرد شهید است. بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۲۳۳؛ کشاف، ج ۴، ص ۲۲۰؛ تفسیر فخر رازی، ج ۲۷، ص ۱۶۵؛ تفسیر قرطبی، ج ۸، ص ۵۸۴۳؛ تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۴۱۴
۲۱- تفسیر قرطبی، ج ۷، ص ۱۹۷
۲۲- کامل، ابن‌اثیر، ترجمۀ محمدحسین روحانی، تهران: اساطیر، ج ۲، ص ۹۲۶
۲۳- سیرۀ ابن‌هشام، ج ۲، ص ۱۲۶ به بعد؛ ناسخ التواریخ هجرت، ج ۱، ص ۱۴. اعلام الوری، طبرسی، ترجمۀ عزیزالله عطاردی، تهران: اسلامیه، ص ۸۸؛ فروغ ولایت، صص ۴۵-۵۷
۲۴- «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ و َیَمْکُرُ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ»؛ انفال، ۳۰
۲۵- سیره الحلبیه،‌ حلبی، ج ۲، ص۳۲
۲۶- بحار الانوار، مجلسی، ج ۱۹، ص۶۰
۲۷- امالی، طوسی، ص ۴۶۶
۲۸- ابولهب گفت: در این وقت، زنان و فرزندان در داخل خانه هستند و بعدها عرب دربارۀ ما می‌گویند حرمت فرزندان عموی خویش را شکستند. سیره الحلبیه، ج ۲، ص ۳۲. قرآن به این ابولهب نفرین می‌فرستد و آیۀ «بریده باد دست ابولهب» (تبت، ۱) را برای او نازل می‌کند. تاریخ این حقیقت را افشا می‌کند که به‌ظاهرمسلمانانی پست‌تر از ابولهب، بعد از پیامبر، به خانۀ فرزند او حمله کردند و این بنیان شوم را نهادند که در عاشورا نیز به خیام فرزندان رسول الله حمله برند و شبانه به خانۀ امام صادق (علیه السلام) هجوم برند…. اگر خداوند برای عمل اینان آیه‌ای نازل می‌کرد، چه می‌فرمود؟!
۲۹- یس، ۹
۳۰- الإمام الصادق علیه السلام: «…و هَجَمَ المُشرِکونَ عَلَیهِ لِلقَتلِ، فَأَلقَى اللّهُ تَعالى فی قُلوبِهِم ـ‌لِما أرادَهُ مِن حَیاتِهِ‌ـ أن یوقِظوهُ مِن نَومِهِ، فَقالوا: نُنَبِّهُهُ لِیَرى أنّا ظَفِرنا بِهِ قَبلَ قَتلِهِ، فَلَمّا فَعَلوا ذلِکَ، وَ ثَبَ إلَیهِم أمیرُ المُؤمِنینَ (علیه السلام) و فی یَدِهِ سَیفُهُ، فَتَوَلَّوا عَنهُ هارِبینَ. فَقالَ لَهُم أمیرُالمُؤمنِینَ (علیه السلام): دَخَلتُم و أنَا نائِمٌ، فَادخُلوا و أنَا مُنتَبِهٌ. فَقالوا: لا حاجَهَ لَنا فیکَ یَابنَ أبی طالِبٍ….»؛ امام صادق (علیه السلام» می‌فرماید: مشرکان براى کشتنش بر وى یورش بردند. خداوند متعال ـ‌که اراده کرده بود او زنده بماند‌ـ در دلِ مشرکان افکند که او را از خواب بیدار کنند. گفتند: «بیدارش مى‌کنیم تا قبل از کشته شدنش شاهد پیروز شدن ما بر خود باشد». چون چنین کردند، امیر مؤمنان (علیه السلام) شمشیربه‌دست به طرف آنها پرید و مشرکان پا به فرار گذاشتند. امیر مؤمنان (علیه السلام) به آنان فرمود: «خواب بودم که شما وارد شدید و اکنون بیدارم (اگر می توانید) وارد شوید». مشرکان گفتند: «ما را با تو کارى نیست، اى پسر ابوطالب!». کنزالفوائد: ج ۲ ص ۵۵.
۳۱- دربارۀ همراهی ابوبکر بن ابی قحافه با رسول‌الله تشکیکات و مبهمات فراوانی وجود دارد و تحقیقات وسیع و ارزشمندی در این باره صورت پذیرفته است که بعضی از این تحقیقات به نفی اساسی این ادعا انجامیده و آن را جعل فضیلت‌تراشان اموی دانسته است. اینان قائلند که یار غار حضرت پیامبر (صلى الله علیه و سلّم) ابن‌بکر ـ‌عبداللّه بن بکر بن اریقط‌ـ بوده است که شغل او راهنمایی و دلالت اهل مکه بود و در این سفر پیامبر (صلى الله علیه و سلّم) را بدین منظور همراهی می کرد، نه ابوبکر بن ابی‌قحافه. این قول حتی از بعضی از بزرگان اهل سنت نیز نقل شده است که از جمله آنها ابن‌کثیر است. البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۱۷۶
۳۲- اینان می‌گویند: این تشابه و تقارب اسمى سبب شده که آن شخص را اشتباها ابوبکر بدانیم. در صحت این قول به شواهد زیر می‌توان استناد کرد: ۱- ابوبکر در هیچ کجا به این فضیلت مباهات نکرده است، در حالی که در روز سقیفه به کمتر از آن اشاره کرد: «نحن عشیره رسول اللّه و اوسط العرب أنسابا و لیست قبیله من قبائل العرب الا و لقریش فیها ولاده» (البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۲۰۵)؛ ۲- به گفتۀ عسقلانى، در بین تابعین کسانى بودند که ارتباط داشتن آیه غار را با ابوبکر انکار کرده‌اند، همانند ابوجعفر مؤمن طاق (لسان المیزان، ج ۵، ص ۱۱۵)؛ ۳- عایشه تصریح دارد که هرگز آیه‌اى در حق ما نازل نشده است: «لم ینزل اللّه فینا شیئاً من القرآن». (صحیح بخارى، ج ۶، ص ۴۲؛ تاریخ ابن‌الاثیر، ج ۳، ۱۹۹؛ البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۹۶؛ الاغانی، ج ۱۶، ص ۹۰)؛ ۴- معروف است که ابوبکر در مدینه به استقبال پیامبر (صلى الله علیه و سلّم) آمد و این بدان معناست که ابوبکر همراه پیامبر اکرم (صلى الله علیه و سلّم) نبوده است. و همچنین وجود حدیث صحیح دال بر اینکه به هنگام هجرت به غار، حضرت تنها بود (البدایه و النهایه، ج ۶، ۲۰۵)؛ ۶- آن قیافه‌شناسی که کفار برای شناخت مسیر فرار پیامبر اجیر نمودند فقط آثار و جاى پاى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و سلّم) را دید و هرگز سخن ازهمراه (ابوبکر) به میان نیاورد. (تاریخ ابن‌خلدون، ج ۲، ص ۳۱۵؛ دلائل النبوه، اسماعیل بن محمد بن فضل الأصبهانی، تحقیق محمد محمد حداد، ریاض: دار طیبه، چاپ اول، ص ۷۵؛ فتوح البلدان، ج ۱، ص ۶۴)؛ ۷- طبق روایت بخارى و دیگران، ابوبکر جزء اولین گروه از مهاجرین بوده و قبل از پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ وارد مدینه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرین شرکت مى کرد (صحیح بخارى، ج ۱، ص ۱۲۸، کتاب الاذان، ج ۴، ص ۲۴۰، کتاب الاحکام، باب إستقضاء الموالی و استعمالهم ؛ سنن البیهقى، ج ۳، ص ۸۹، فتح البارى، ج ۱۳، ص ۱۷۹ و ج ۷، ص ۲۶۱ و ۳۰۷).
۳۳- امالی، صدوق، ص ۴۶۹؛ مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج ۵، ص ۱۷۴؛ شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج ۱، ص ۱۲۳؛ اُسد الغابه، ج ۴، ص ۹۸، الرقم ۳۷۸۹؛ تذکره الخواص، ص ۳۵ (از ابن‌عبّاس)، مجمع البیان، ج ۲، ص ۵۳۵؛ العمده، ص ۲۳۹، ح ۳۶۷؛ الطرائف، ص ۳۷ (همه از ابن‌عباس) ؛ بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۳۹، ح ۶
۳۴- بقره، ۲۰۷
۳۵- الغدیر، ج ۲، ص ۴۴؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۳ و ۲۹
۳۶- اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۳۸۶
۳۷- تفسیر فخر رازى و تفسیر درّ المنثور سیوطى، ذیل آیۀ ۲۰۷ سورۀ بقره؛ اصول المهمهًْ، ابن‌صباغ مالکى (به نقل از احیاء علوم الدین غزالى)؛ اسد الغابهْ،ً ابن‌اثیر، جلد ۴، ص ۲۵؛ نور الابصار، شبلنجى، ص ۷۷؛ کنوز الحقایق، مناوى، ص ۳۱؛ خصائص، نسائى، ص ۸؛ مستدرک، حاکم نیشابورى، جلد ۳، ص ۴؛ مسند، احمد حنبل، ج ۱، ص ۳۴۸؛ تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۱۹۱
۳۸- شرح نهج البلاغه، ابن‌ابی‌الحدید، ج ۱۳، ص ۲۵۸؛ العثمانیه، جاحظ، ص ۳۲۱
۳۹- اُسد الغابه، ج ۴، ص ۹۸، تذکره الخواص، ص ۳۵ (از ابن‌عبّاس)؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۲۳، ح ۱۳۳ (عن أبی‌سعید الخدری)؛ العمده، ص ۲۳۹، ح ۳۶۷؛ المناقب لابن‌شهرآشوب، ج ۲، ص ۶۵، (هر دو از الثعلبی)؛ إرشاد القلوب، ص ۲۲۴، (از أبی‌سعید الخدری)، الصراط المستقیم: ج ۱ ص ۱۷۴، مجمع البیان: ج ۲ ص ۵۳۵، الطرائف: ص ۳۷ ح ۲۷ ؛ بحار الأنوار، ج ۱۹، ص ۳۹، ح ۶
۴۰- شرح نهج البلاغه، ابن‌ابی‌الحدید، ج ۴، ص ۷۳
۴۱- شرح نهج البلاغه، ابن‌ابی‌الحدید، ج ۳، ص ۲۷۰
۴۲- احیاء العلوم، ج ۳، ص ۳۷۸؛ تذکرهًْ الخواص من الامهًْ فی ذکر خصائص الائمهًْ، ص ۳۵؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۲۳، ش ۴؛ الغدیر، ج ۲، صص ۴۷-۴۹
۴۳- مسند ابن‌حنبل، ج ۱ ص ۷۰۹ ح ۳۰۶۲، المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۵، ح

11/آذر/95