top header
مادر اسلام: گذری بر زندگی امّ المؤمنین خدیجۀ کبری (سلام الله علیها)

بسم الله الرحمن الرحیم

مادر اسلام: گذری بر زندگی امّ المؤمنین خدیجۀ کبری (سلام الله علیها)

این مقاله بخشی از کتاب " از پاسکال تا سلمان" اثر استاد مهدی دقیقی است.

وسعت وجودی شخصیت حضرت خدیجۀ کبری (سلام الله علیها) به گونه‌ای است که قلم سرگشته و شیدا می‌ماند که از کدامین جهت از اقلیم وجود او سخن بگوید: از شخصیتش در دوران سیاه جاهلیت، فهم مقدسش در شناخت گوهر دریای هستی، سبقتش در ایمان، فداکاری‌اش در راه دین، همسری‌اش برای دردانۀ آفرینش یا مادری‌اش برای فاطمۀ اطهر (سلام الله علیها). سلام‌های مکرر خدا بر او، ظلمی که تاریخ حتی در ذکر سن و صفاتش بر او روا داشته است و صدها موضوع دیگر میدانی است که می‌تواند عرصۀ توجه محققان و صاحبان اندیشه و قلم باشد. شاید بهترین و جامع‌ترین معرفی برای این شخصیت پرشعاع معرفی وحی الهی باشد: او مادر مؤمنان است و سرچشمۀ جوشش ایمان. چرا نباشد -‌ در حالی که او در اطاعت از خدا و رسولش گوی سبقت را از همگان ربوده بود و در کنار علی مرتضی به رتبت السابقون السابقون نایل گردیده بود و در آن زمان بسیاری از مدعیان مادری مؤمنان در صلب پدر هم نبودند؟! اسلام در گوشت و پوست و استخوانش با تمام جوانبش رسوخ نموده بود و هیچ گاه در برابر دین خدا طغیان نکرد. او اطیعوا الله و اطیعوا الرسول را با اطاعت از اولوالامر جمع کرد و نهایت کمال خویش را به عالم اثبات نمود. ام‌المؤمنین خدیجه (علیها السلام) هم رسالت‌مدار بود و هم امامت‌محور؛ هم حامی و همگام رسالت بود و هم محب و طرفدار امامت. (1) و به همین جهت است که تاریخ در مقابل عظمت حضرت خدیجه سر فرود می‏آورد و در برابرش متواضعانه و دست‌بسته می‏ایستد.

 

حیات خدیجه (سلام الله علیها)

حضرت خدیجه، دختر خُوَیلد بن اَسَد (2) از زنان بافضیلت اسلام است. نام مادر او فاطمه دختر زائد از تیره و قبیله عامر بن لویّ است.( 3)آنچه مشهور شده است اینکه خدیجه ۶۸ سال پيش از هجرت و به عبارت دیگر، ۱۵ سال قبل از عام الفیل در شهر مکه به دنیا آمد(4) و در دوران جوانی از جمله ثروتمندترین افراد قریش شد.( 5) تاریخ‌نگاران بارها از او با عناوینی چون «امراه حازمه لبیبه»؛ بانوی دوراندیش و خردمند و «امرأة عاقلة»؛ یعنی بانوی عاقل یاد کرده‌اند. وی با مدیریت و درایتی قوی، به دور از رسم تجار زمانه که رباخواری را از اصول اولیه کسب ثروت قرار داده بودند، به تجارت مضاربه‌ای روی آورد. او بیش از هشتادهزار شتر در مناطق مختلف برای تجارت و در مناطق مختلفی چون مصر و حبشه تجارتخانه داشت به سبب همین ثروت چشمگیر در آن دوران از ایشان به «ملکۀ عظیمه» یعنی « ملکه ای در نهایت عظمت» تعبیر می کردند.(6)

خدیجه در عصر جاهلیت، که زنان پاکدامن کم بودند( 7) و بسیاری از زنان به انحراف های عصر جاهلی آلوده بودند، زنی پاکدامن بود و تباهی‌های دوران جاهلیت نتوانسته بود دامان حضرتش را فرا گیرد. از این رو، در میان قوم و قبیلۀ خود، جایگاهی والا پیدا كرد و به طاهره شهرت یافت.( 8) او در صورت (به پانوشت 43 رجوع کنید) و سیرت از زنان برجستۀ زمان خود بود و نیز شخصیت خدیجه در همان عصر آن چنان چشمگیر و مورد احترام خاص و عام بود که او را «سیدۀ نسوان» [سرور زنان] می‌خواندند. (9) فضايل اخلاقي خديجه (عليها السلام)، بسياري از بزرگان و صاحب‌منصبان عرب همچون عتبه، شيبه، عقبة بن ابي معيط، ابوجهل و دیگران (10) را به فكر ازدواج با وي مي انداخت. اما او از ازدواج استنکاف می نمود. در این بین با مقامات معنوي پیامبر (صلي الله عليه و آله) آشنا شد و آن دو غلامي كه براي سفر تجارت همراه پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرستاده بود مطالب و کراماتی را كه از وي ديده بودند براي خديجه (عليها السلام) نقل كردند. خديجه (عليها السلام) شیدای اخلاق و كمال پيامبر شد. از سوی دیگر او از يكي از دانشمندان يهود و نيز ورقة بن نوفل، كه از علماي بزرگ عرب و خويشان نزديكش به شمار مي‌رفت، دربارۀ ظهور پيامبر آخرالزمان و خاتم الانبيا (صلي الله عليه و آله) مطالبي شنيده بود.(11) همۀ اين عوامل باعث شد تا خديجه (عليها السلام) حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) را به همسري خود انتخاب كند.

بنا بر نظر مشهور، خدیجه در چهلمین سال و طبق نقل صحیح در25 یا 28سالگی (12) از عمر خود با پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان اولین همسر زندگی خود ازدواج کرد در حالی که عذراء (دوشیزه ای باکره) بود (13)؛ در این زمان پیامبر هنوز مبعوث نشده و بیست‌وپنج‌ساله بود. او نیز چون خدیجه اولین ازدواج خود را تجربه می‌نمود و قبل از خدیجه با هیچ زنی ازدواج نکرده بود. همۀ منابع تاریخی خدیجه (س) را اولین همسر پیامبر (ص) معرفی نموه‌اند. و پیامبر (ص)، هنگام زندگی با او، همسر دیگری اختیار نکرد (14). او پس از خطبۀ عقد همراه با مهر و محبت ویژه دامن محمد (ص) را گرفت و گفت «سیدی، إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک»؛ ای مولایم! بیا به خانۀ خودت! خانۀ من خانۀ توست، و من نیز کنیز تو هستم. (15)

    تمام همسران اشراف قریش به سبب این ازدواج با وی قطع رابطه کردند، اما خديجۀ كبري (س) با امين قريش، زندگي شرافتمندانه‌ای را پايه‌ريزي كرد، كه در تاريخ بشريت بي‌همتا و بي‌مانند است. خديجۀ كبري (س) به پيامبر (ص) عشق و علاقۀ ويژه اي داشت و هنگامي كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، تمام توان و دارايي‌هاي خويش را در اختيار آن حضرت گذاشت، تا در راه اسلام و باروري آن هزينه كند. در این زمان و بعد از بعثت پیامبر اکرم (ص)، خدیجه اموال بسیاری داشت. چهارصد غلام و کنیز کارگزار او بودند. بر بام خانۀ بزرگ او، خیمه اي زیبا و بزرگ از حریر سبز برافراشته بود تا درماندگان، خانۀ او را بشناسند و برای کمک گرفتن به آنجا بیایند. او از یاری فقرا روی برنمی‌گرداند و خانه‌اش پناهگاه نیازمندان بود؛ تا جایی که او را «ام الصعالیک» و «ام الایتام» یعنی مادر بینوایان و یتیمان می‌خواندند.(16) خدیجه با این ثروت انبوه، پس از ازدواج با پیامبر، به خانۀ عمویش، ورقۀ بن نوفل، رفت و به او گفت: «اکنون نزد محمد برو و بگو همۀ غلامان و کنیزانم را به او بخشیده‌ام». اموال فراوانی هم به ورقه داد و گفت: «اینها را نیز به محمد بده و بگو هرگونه مي‌خواهی تصرف کن». ورقه کنار کعبه آمد و با حضور مردم در کنار چاه زمزم ایستاد و گفت: «اي مردم، خدیجه شما را شاهد مي گیرد که خود، مهریه، غلامان، کنیزان و همۀ ثروتش را به محمد بخشیده و همۀ آنها هدیه‌اي است که محمد پذیرفته است. این کار خدیجه به دلیل محبت و احترام او به محمد است. همۀ شما گواه باشید».( 17) یاری پیامبر با اموال خدیجه به این فقره ختم نشد؛ بلکه تا آخر عمرِ حضرتِ خدیجه مستمر بود و به ویژه در سال‌های سخت محاصرۀ اقتصادی مسلمانان در شِعب ابوطالب، ثروت خدیجه مسلمانان را از نابودی نجات داد؛ تا جایی که پیامبر در ماجرای شعب فرمود: هیچ ثروتی همانند ثروت خدیجه به من سود نرساند.( 18) در ماجرای شعب، از اموال خدیجه جز دو پوست که یکی را زیرانداز و دیگری را روانداز مي‌کردند، چیزی باقی نماند. این واقعه نشان می‌دهد حضرت ام‌المؤمنین خدیجه اموال خود را در اختیار نگرفت که به مرور زمان به بخشش در راه اسلام مشغول باشد؛ بلکه همان ابتدا تمام اموال را به پیامبر بخشید تا او در راه اعتلای کلمۀ توحید و آبیاری درخت نوپای اسلام مصرف نماید.

    حضرت ام‌المؤمنین خدیجه (علیها السلام) از زنان فهيم، دانا و خردمند، صبور، مهربان، باگذشت و ايثارگر، و يگانۀ عصر خود بود که خداوند بدو فخر می‌کرد. (19 ) مقام این بانو نزد پیامبر آنچنان والاست که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در تمام مراحل زندگی خود چه در زمان حیات خدیجه و چه بعد از وفات او از او به خیر و نیکی یاد می‌کرد و فضایل او را بیان می‌کرد. منابع تاریخی ام‌المؤمنین خدیجه (سلام الله علیها) را اولین زنی برشمرده‌اند که اسلام آورد.( 20) همچنین در تعیین مصادیق السابقون در اسلام، خدیجه (سلام الله علیها) و علی (علیه السلام) را به عنوان اولین ایمان آورندگان تصریح نموده‌اند.( 21) این منابع همچنین به پیشگامی خدیجه (س) به همراه علی (ع) در برپایی نماز به همراه پیامبر (ص) اشاره کرده و آنان را به عنوان اولین نمازگزاران عالم اسلام معرفی نموده‌اند. (22) پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله)، وقتی نخستین سیر شبانه‌شان (معراج) انجام پذیرفت و به سوى زمین بازمى‌گشتند، از پیک وحى چنین مورد خطاب قرار گرفتند: «حاجتی أن تقرأ على خدیجهًْ مِن الله و منّى السلام»؛ درخواست من این است که از خداى منّان و از منِ جبرئیل، بر خدیجه سلام برسانى. هنگامى که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) درود خداى منان را به حضرت خدیجه (سلام الله علیها) ابلاغ نمودند، او در پاسخ گفت: «خدا سلام است، سلام از او به سوى اوست».(23) در یکى از تهاجمات ناجوانمردانۀ قریش که باعث شد شایعۀ‌ کشته شدن پیامبر (صلى الله علیه و آله) منتشر شود، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در میان درّه‌ها و صخره‌هاى اطراف مکّه به دنبال حبیبش مى‌گشت و سیلاب اشک بر صورتش روان بود. پیک وحى بر پیامبر رحمت فرود آمد و عرضه داشت: «ملائکۀ آسمان به جهت گریۀ خدیجه (سلام الله علیها) به گریه افتاده‌اند. او را به سوى خود فرا خوان، درود مرا ابلاغ کن و او را بشارت ده که خدایش به او درود مى‌فرستد و او را به قصرى در بهشت بشارت ده که در آن هیچ غم و اندوهى نیست». (24)

   احترام پیامبر (صلي الله عليه وآله) به خديجه (عليها السلام)، به سبب عقيده و اعتقاد او به توحيد بود. (25) او ازجملۀ زنان برگزیدۀ الهی است. به همین جهت احترام رسول خدا به خدیجه اختصاص به زمان حیات وی نداشت؛ بلکه پس از رحلت آن بانوی استوار، یاد و خاطرۀ ایشان را زنده مي داشت و همیشه در نزد پیامبر مقامی نیکو داشت و رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) فراوان در مناقب حضرت خدیجه (سلام الله علیها) سخن می‌گفت و می‌فرمود: «هر روز خداى متعال چندین بار با وجود خدیجه بر فرشتگان مباهات مى‌کند». (26) و در مرتبۀ ایمان خدیجه فرمود: «او هنگامى به من ایمان آورد که دیگران کفر می‌ورزیدند. او مرا تصدیق نمود، هنگامى که دیگران انکار مى‌کردند. او همۀ ثروتش را در اختیار من قرار داد، هنگامى که دیگران دریغ مى‌ورزیدند. خداى منان از او به من فرزند عنایت کرد، ولى دیگران را محروم ساخت». (27) او بهترین و صادق‌ترین وزیر، مشاور و مایۀ آرامش پیامبر(ص) بود.( 28) خدیجه در نزد او بهترین بود و می فرمود: «بهترین بانوان عالمیان عبارتند از: مریم دخت عمران، آسیه دخت مزاحم (همسر فرعون)، خدیجه دخت خویلد و فاطمه دخت محمد (صلى الله علیه و آله)».(29) و باز در جای دیگر فرمود: «برترین بانوان بهشت عبارتند از: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم». (30) پیامبر همواره سبقت و پیشتازی او را در ایمان می‌ستود(31) و دوست داشتن او را علنی فریاد می‌زد که: «من او (خدیجه) را از اعماق دل دوست داشتم». (32) و محبان خدیجه محبوب دل پیامبر بودند: «من دوستداران خدیجه را دوست مى‌دارم». (33) او را بهترین همسران خود می دانست: «هرگز خداى متعال همسرى بهتر از خدیجه به من عطا نکرد» (34)و می‌فرمود: «خداى متعال على، حسن، حسین، حمزه، جعفر، فاطمه و خدیجه را بر جهانیان برگزید».(35) خطاب به عایشه، آن‌گاه که خدیجه را پیرزنی بی‌دندان(36) دانست و خودش را برتر از او پنداشت، با عتاب فرمود: «دربارۀ خدیجه این‌گونه سخن نگو! او نخستین بانویى بود که به من ایمان آورد. او براى من فرزند آورد و تو محروم شدى...»( 37) و این نکتۀ برجسته‌ای است که فرزند آوردن برای پیامبر از بین همۀ زنان پیامبر(ص)، نصیب خدیجه (س) شده است و یازده امام از نسل او و از طریق دخترش عظیم الشأن او فاطمه (س) به وجود آمده است و پیامبر بدان اشاره می‌کند. شاید بتوان یکی از مهم ترین وقایع را که عاملی بزرگ برای جاودانگی نام ایشان است ولادت ام‌ّالائمه، حضرت صدیقۀ کبری فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها)، به شمار آورد.این حادثه به صورت‌های گوناگونی نقل شده، اما مضمون واحدی دارد.هنگامی که درد زایمان به سراغ ایشان آمد، به واسطۀ فرستاده‌ای از زنان قریش یاری طلبید. زنان قریش، با سرزنش ایشان که به سخن ما اعتنا نکردی و با یتیم ازدواج کردی، استمداد ایشان را رد کردند. در این هنگام چهار زن بلندقامت وارد اتاق شدند. آنها خود را این‌گونه معرفی کردند: ساره (همسر حضرت ابراهیم علیه السلام) آسیه (همسر فرعون) مریم (مادر حضرت عیسی علیه السلام) و کلثم (خواهر حضرت موسی علیه السلام). آنها گفتند: ما از سوی خداوند برای کمک به شما و بشارت به قدوم فرزندتان آمده‌ایم. در این فرزند و نسل او برکت قرار داده شده است (38). این اتفاق از عنایت خداوند متعال به خدیجۀ کبری (علیها السلام) حکایت دارد. وقتی همه از یاری ایشان سر باز زدند فرستادگان الهی نصر خداوند را برای وی به ارمغان آوردند و معلوم ساختند که إن تنصروا الله ینصرکم (هرکس خدا را یاری کند خدا او را یاری می کند). بدین ترتیب او مادر شجره ای پاک گردید، نسلی الهی از زنی که قبل از ولادت او، در کتاب آسمانی انجیل که بر حضرت عیسی نازل شد به عنوان «بانوی مبارکه و همدم مریم در بهشت» یاد شده است، در آنجا که در توصیف پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله  خطاب به عیسی چنین آمده: «نسله من مبارکة، و هی مونس أمک فی الجنة»؛ نسل او از مبارکه (بانوی پربرکت) است که همدم مادرت مریم در بهشت می‌باشد.(39)

    به سبب همین فضایل، او در طول زندگى محسود بود و آن‌گاه که در جوار پروردگار پر کشید نیز حسد حاسدانش به او پایان نیافت. از عایشه روایت شده است که گفت: «من هرگز به احدى از همسران پیامبر همانند خدیجه حسد نورزیدم، در حالى که هرگز او را ندیده بودم ‌از بس پیامبر از او یاد مى‌کرد. گاهى مى‌گفتم: گویى جز خدیجه هیچ زنى در این دنیا نبوده است!»( 40)

همین کینه‌ها و حسدها باعث گردید قلم‌به‌مزدان تاریخ‌نویس آن‌گونه که حق آن بانوست درباره‌اش ننگارند و فضایل او را به دیگران نسبت دهند و دریای دُربار زندگی پرارزش او را به گونه‌ای دیگر جلوه دهند، به گونه‌ای که حتی گفته‌اند پیش از پیامبر ازدواج‌های متعددی کرده است و دربارۀ ابعاد مختلف زندگی آن بانو و سن شریفش نیز اعدادی دور از واقعیت را به خورد تاریخ داده‌اند.

   سليمان الکتاني، ادیب و دانشمند مسیحی، تعبیری زیبا دارد. او می‌گوید: «خديجه دوستي خود را به همسرش بخشيد، در حالي که احساس بخشندگی نمی‌کرد؛ بلکه احساس مي‌کرد که از او محبت و دوستي ميگيرد و همۀ سعادت را از او دریافت مي‌کند. ثروتش را به او بخشيد، حال آنکه احساس نمي‌کرد که مي‌بخشد؛ بلکه احساس او اين بود که از او هدايت را دریافت می‌کند که بر همۀ گنج‌هاي روي زمين برتري دارد...».

   حضرت خديجه (سلام الله عليها) بزرگ بانوي اسلام است که با معرفت و شناخت پیامبر (ص) از قبل از بعثت تا اعلام و گسترش اسلام، يگانه غمخوار ایشان بود. خديجه (سلام الله عليها) بعد از ازدواج با پيامبر (ص) اموالش را به پيامبر (ص) بخشيد. رسول اکرم (ص) اموال خديجه (سلام الله عليها) را برای خیرات و انجام هر کاري که به پيش‌برد اسلام کمک مي‌کرد هزینه مي‌نمود.

   خديجه (سلام الله عليها) در دوران زندگي با پيامبر (ص) مانند مشاوري دلسوز ایشان را ياري مي‌داد و با حمايت‌هاي مادي و معنوي و بردباري خود کمک بزرگي براي پيامبر (ص) در پيش‌برد اسلام و اهداف آن بود. از اين روي خديجه (سلام الله عليها) را يکي از ستون‌هاي برپايي اسلام ياد کرده‌اند که خداوند نيز، با دادن حضرت فاطمه (سلام الله عليها) به وی، به پاس خدماتش به او کوثر جاودان بخشيد، تا جایی که گفته‌اند: «ما قامَ الاِسْلامُ اِلّا بِسَيْفِ عَلي وَ ثَرْوَهًْ خَديجَهًْ»؛ اسلام جز به شمشير علي و ثروت خديجه (سلام الله عليها) برپا نشد». (41)

   دامنۀ فضایل خدیجۀ کبری به حدی وسیع است که در کتب معتبر اهل سنت آمده است که: «قال آدم (علیه السلام): ممّا فضّل الله به إبنی علَیّ أن زوجته خدیجهًْ کانت عوناً له على تبلیغ أمر الله (عزّ و جلّ) و أن زوجتی کانت عوناً لی على المعصیهًْ»: حضرت آدم (علیه السلام) فرمود: یکی از فضیلت‌ها و برتری‌هایی که خداوند به فرزندم محمد (ص) نسبت به من داده این است که همسر او در تبلیغ أمر الهی یاور اوست، اما همسر من یاور من بود در خطا و معصیت.( 42) به همین جهت رسول خدا (ص) در روایتی ایشان را «صدیقۀ امت خود» نامید.(31) و ائمۀ شیعه نیز به وجود چنین مادری افتخار می‌نمودند و هنگامی که معاویه در حضور امام حسن و امام حسین (ع) امیرالمؤمنین (ع) را لعن کرد، امام حسن (ع) برخاست و فرمود: «ای ذاکر علی! من حسنم و پدرم علی است، در حالی که تو معاویه و پدرت صخر است، من مادرم فاطمه و تو مادرت هند است، جد من رسول الله و جد تو حرب است، و جدة من خدیجه و جدة تو فتیله است، خدا لعنت کند پست ترین نسب از ما را».( 44) حضرت خدیجه (علیها السلام) علاوه بر جمال سیرت از زیبایی صورت نیز بهره‌مند بوده است. دربارۀ جمال حضرت خدیجه، امام حسن (علیه السلام) که خود یکی از زیباصورتان بنی‌هاشم بوده اند می‌فرمایند: «من شبیه ترین افراد به خدیجۀ کبری (علیها السلام) هستم».( 45) همچنین هنگامی که در صحنة کربلا شدت عطش بر وجود مقدس امام حسین (ع) غالب شد و بر شمشیرش تکیه زد، با صدای بلند فرمود: «به خدا قسم! آیا نمی‌دانید که رسول الله جدّ من است؟» گفتند: بله. فرمود: شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا نمی‌دانید که پدرم علی بن ابی‌طالب است؟ گفتند: بله. فرمود: به خدا قسم، آیا نمی‌دانید مادرم فاطمه بنت رسول‌الله است؟ گفتند: بله. فرمود: به خدا قسم، آیا نمی‌دانید جدة من خدیجه بنت خویلد اولین زنی است که مسلمان شد؟ گفتند: بله. امام سجاد (ع) نیز همین سیره و سنت را در مجلس شام و در مقابل یزید و شامیان پیروی کرد و برای شناساندن خود و اهل بیت (ع) به شامیان در خواب نگه داشته شده، خطبه‌ای خواند و فرمود: «ای مردم! هر کس مرا می‌شناسد که می‌شناسد، و هر کس مرا نمی‌شناسد، من خودم را معرفی می‌کنم. من پسر فاطمۀ زهرایم، من پسر خدیجۀ کبرایم، من پسر کسی هستم که به ظلم کشته شد و سرش از قفا جدا شد».( 46)

 

وفات حضرت خدیجه (سلام الله علیها)

با گسترش اسلام در بین طبقات مختلف جامعه، فشار مشرکان بر پیامبر و یارانش به بالاترین حد خود رسید و آنها را به شعب ابی‌طالب تبعید نمودند و در مضیقۀ شدید از نظر ارتباط و تهیۀ مواد غذایی قرار دادند. این کار تا سال دهم بعثت ادامه یافت. مسلمین در این مدت از اموال خدیجه کبری (علیها السلام) و جناب ابوطالب (علیه السلام) استفاده می‌کردند تا جایی که این اموال به پایان رسید. مدتی باقی نمانده بود که با امضای صلح‌نامه مسلمین از شعب خارج شوند که بانوی باکرامت اسلام، حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، بیمار شد. پیغمبر (ص) به عیادت او آمد و کنار بستر او نشست و فرمود: ای خدیجه، «أما علمتِ أن الله‏ قد زوّجنی معک فی الجنهًْ»؛ آیا می‏دانی که خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است؟ آن‌گاه از خدیجه دلجویی و تفقد کرد، او را وعدۀ بهشت داد و درجات عالی بهشتی‌اش را به شکرانۀ خدمات او توصیف فرمود. پس فرمود: «ای خدیجه! به این احوال و مریضی تو را نبینم. زمانی که بر هم‌نشینانت وارد شدی، سلام مرا به آنها برسان». خدیجه (س) پرسید: «یا رسول الله! آنها چه کسی هستند؟» فرمود: «مریم، دختر عمران و کلثوم، خواهر موسی و آسیه، زن فرعون».( 47) او در تاريخ حيات رسول اكرم (ص) و 25 سال همسری او زني عادي نبود.وی روشنی چشم پیامبر،(48) معاون و کمک حال او در رسالت (49 ) و مخزن خاطرات خوش و مادر فرزند و نسل ماندگارش بود. پیامبر به سبب فداكاري شگفت‌انگيز اين بانوي پارسا، او را بسيار بزرگ مي‌داشت. در تلاطم وقايع و تندباد مصائبي كه از سوي قريش و سايرين بر پيامبر (ص) وارد مي‌شد این شعلۀ فروزان رنگ می‌باخت و به خاموشي می‌‌گرایيد. پیامبر بدين ترتيب انساني را از دست می‌داد كه عالي‌ترين نمونۀ وفا و فداكاري و جامع‌ترين بيانگر راستي بود.

آخرين سخن خديجه، به هنگامي كه بر بستر مرگ خفته بود، از درد و رنج‌هایي كه در راه پيامبر(ص) ديده بود كم‌ارج‌تر نبود. لحظه‌اي كه شبح مرگ بر چهرۀ او سايه افكنده بود و بیماری خدیجه شدت یافت،  به پيامبر چنين مي‌گويد: «اي رسول خدا، من در حق تو كوتاهي كردم و آنچه شايستۀ تو بود، انجام ندادم. از من درگذر! و اگر اكنون دل در طلب چيزي داشته باشم، خشنودي توست». پیامبر (ص) فرمود: «هرگز از تو کوتاهی‌ای ندیدم. نهایت تلاش‏ خود را به کار بردی. در خانه‏ام بسیار خسته شدی و اموالت را در راه خدا صرف کردی».

   او از پیامبر خواست برایش دعاى خير کند و او را با دست خود در دفن قرار دهد و پيش از دفن در قبر او قدم بگذارد و عبايى را که به هنگام نزول وحى بر دوش داشت روى کفن او قرار دهد. حضرت خديجه که همۀ اموال منقول و غيرمنقولش را به حبيب خود بخشيده بود، در مقابلش فقط يک عبا مطالبه نمود و آن را نیز مستقيماً طلب نکرد، بلکه به وسيلۀ حضرت فاطمه (سلام الله عليها) تقاضا کرد. آن‌گاه پيک وحى فرود آمد و برایش از سوى پروردگار کفنی از بهشت آورد.(50) امّ‌ايمن(51) و ام‌الفضل(52) پيکر مطهر حضرت خديجه را شست‌وشو دادند و با وی وداع کردند.حضرت خديجه (سلام الله عليها) در آن لحظات آخر دربارۀ حضرت زهرا (سلام الله عليها) ابراز نگرانى کرد، اسماء بنت عميس تعهد نمود که به جاى خديجه نقش مادرى ايفا کند.

   مطابق نقل معروف، حضرت خدیجه (سلام الله علیها) در روز دهم ماه رمضان(53) سال دهم بعثت در سن شصت‌وپنج‌سالگی و پنجاه‌سالگی (54) از دنیا رفت. پیامبر (ص) ابتدا با ردای خودش و سپس با ردای بهشتی خدیجه (س) را کفن نمود و او را در قبرستان معلاة در دامنۀ کوه «حجون» که بر فراز شهر مکه است، به خاک سپرد.( 55) شیخ طوسی به نقل از امام جعفر صادق (ع) آورده است: «زمانی که حضرت خدیجه (س) وفات کرد، حضرت زهرا (س) به دور پدرش می‌گشت و می‌گفت: ای پدر! مادرم کجاست؟ پس جبرئیل نازل شد و عرض کرد: پروردگارت امر کرده که به فاطمه سلام برسانی و به او بگویی که مادرت در خانه‌ای از لؤلؤ است، در غرفه‌ای از طلا و یاقوت قرمز کنار آسیه و مریم بنت عمران (ع). پس فاطمه (س) فرمود: ان الله سلام و منه سلام و الیه سلام».(56)

    مدفن خدیجه دارای بنا و بارگاه بود و زیارتگاه حج‌گزاران و زائران مکه قرار می‌گرفت و بسیاری از زائران و حج‌گزاران که پیش از حکومت آل‌سعود و تخریب بسیاری از اماکن تاریخی و مذهبی (۱۳۰۵ش) به دست این حکومت، به مکه رفته‌اند، از مقبرۀ او یاد کرده‌ و توصیفاتی از آن ذکر کرده‌اند.( 57)

 

    هنگامی که حضرت خديجه (عليها السلام) دريافت سعادتمند شده است، هرچه داشت در راه پيشرفت و موقعيت پيغمبر اسلام (صلي الله عليه وآله) انفاق كرد. او تمام اموال خويش را به پيامبر (صلي الله عليه وآله) بخشيد و در راه نشر اسلام به مصرف رساند. ابن‌اسحاق جمله‌اي در شأن خديجه دارد كه گوياي همكاري و صداقت او در پيشبرد اسلام است. او مي‌گويد: «خديجه ياور صادق و باوفاي پيامبر (صلي الله عليه و آله) بود و مصيبت‌ها در پي رحلت خديجه (عليها السلام) و ابوطالب بر پيامبر (صلي الله عليه وآله) سرازير شد». (58) گويا اين دو در برابر هجوم ناملايمات بر پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله) سدي بلند و مستحكم بودند. اين جملۀ معروف كه اسلام رهين اخلاق پيامبر (صلي الله عليه وآله)، شمشير علي (عليه السلام)، و اموال خديجه است( 59) از نهايت همكاري و صداقت خديجه (عليها السلام) پرده برمي‌دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) از رحلت آن دو مدافع بزرگ دین خدا بسیار ناراحت و غمگین شد، و آن سال را «عام الحزن» (سال اندوه) نامید. علامۀ طبرسی می‌نویسد: «ورد علی رسول‌الله امران عظیمان و جزع جزعاً شدیداً»؛ با رحلت ابوطالب (علیه السلام)  و خدیجه (سلام الله علیها)  دو فاجعۀ عظیم برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) رخ داد. به طوری که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شدت بی‌تاب و اندوهگین گردید». و علامۀ مجلسی چنین نقل می‌کند که: «فلزم بیته و اقلّ الخروج»؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله) در این هنگام خانه‌نشین شد و کمتر از خانه بیرون می‌آمد. (60)

    امّ‌المؤمنین خدیجه در راه اعتلای کلمۀ الله از هیچ کوششی فروگذار نکرد و همین امر فقدان او را برای بشریت و شخص اول آن، یعنی پیامبر اکرم (ص)، امری سخت و سنگین نمود. اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا مَنْ سَلَّمَ عَلَیْها جَبْرَئِیلُ، وَ بلَّغَهَا السَّلامَ مِنَ اللهِ الْجَلِیلِ، فَهَنِیئاً لَكِ بِما أَوْلاكِ اللهُ مِنْ فَضْل، وَالسَّلامُ عَلَیْكِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ.(61)

 

 

پانوشت ها:

1-         اثبات الوصیّه، مسعودى، ص ۱۴۴

2-         جمهرۀ انساب العرب، ابن حزم، ص ۱۲۰

3-         انساب الاشراف، بلاذری، ج ۲، ص ۲۳

4-         نظرات مخالف در مقابل این نقل مشهور وجود دارد.

5-         عیون الاثر، ابن سیدالناس، ج۱، ص۶۳؛ جمهرۀ انساب العرب، ابن حزم، ص ۱۲۱

6-         بحار الانوار، ج 16، ص 221

7-         در زمان جاهلیت، زنانی که در زنا دادن و هرزگی خیلی مشهور بودند، پرچمی بر در خانه خود می‌آویختند که کار تابلو را انجام می‌داد. «سمیه» مادر «زیاد»، «نابغه/لیلی» مادر «عمرو عاص»، «هند» مادر «معاویه»، «حمامه» مادر «ابوسفیان»، و «زرقاء » مادر «مروان» از زنان هرجایی مشهور بودند و در مورد فرزندان آنها پیوسته بین زناکاران اختلاف می‌افتاد. برای نمونه هند دختر عتبه بن ربیعه بن عبدشمس را مادر معاویه خوانده‌اند. از روسپیان معروف مکه بود و به بردگان سیاه علاقۀ بسیار داشت. ولی هنگامی که فرزندی سیاه به دنیا می‌آورد، آن را می‌کشت و به این کار شهرت داشت. او از زنان مشهور عصر خویش و از سرسخت‌ترین دشمنان اسلام بود. نخست همسر خوص بن مغیره بود و پس از وی به ازدواج ابوسفیان درآمد. اما از وضعیت جسمی ابوسفیان راضی نبود و با غلامان سیاه درمی‌آویخت. پس از ظهور اسلام در مکه، همواره از مخالفان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و مردم را علیه آن حضرت می‌شوراند .هند با وحشی غلام جبیر بن مطعم پیمان بست که اگر محمد یا علی یا حمزه را بکشد، وی را از خویش راضی سازد! وقتی حمزه توسط وحشی به قتل رسید، هند بدن حضرت حمزه را مثله کرد و جگر او را بیرون کشید و با دندان آن را فشرد. از آن زمان، به (هند جگرخوار) شهره شد (الاصابه، ج 4، ص 425؛ الاستیعاب، ج 4، ص 424، اسد الغابه، ج 7، ص 293). او در شمار چهار زني بود كه پيامبر (صلي الله عليه و اله) فرمان كشتن آنان را داده بود. تاريخ طبري، ج 2، ص161

8-         السیرۀ النبویه، ابن هشام، ج ۱، ص ۱۹۹؛ الروض الانف، سهيلى، ج 1، ص 215؛ رياحين الشريعه، ج 2،ص 207/ او بدان دلیل به این لقب بزرگ نایل آمد که آشنا و بیگانه و دوست و بدخواه در برابر جمال و کمال و سیما و سیرۀ مترقی و انسانی او لب به تحسین و ستایش گشودند. یکی از دانشمندان در این مورد می‌نویسد: «و کانت تدعی فی الجاهلیه بالطاهره، لشدة عفافها و کانت تسمی سیدة نساء قریش» او در روزگار تیره و تار، بخاطر باور مترقی و پروا و معنویت بسیارش، طاهره خوانده می‌شد و به راستی که سالار زنان برجستۀ قریش بود.

9-         ریاحین الشریعه، ذبیح‌الله محلاتی، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ج 2،ص 207

10-       رياحين الشريعه، ج 2، ص 239

11-       بحارالانوار، ج 16، ص61

12-       در مورد سن حضرت خدیجه (سلام الله علیها) هنگام ازدواج با رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)، اختلاف زیادی بین مورخان وجود دارد به شکلی که از ۲۵ سال تا ۴۶ سال گفته شده است :الف. ۲۵ سال که قول بیهقی است (دلائل النبوة، بیهقی، دار الکتب العلمیة، ج ۲، ص ۷۱؛ البدایة و النهایة، ج ۲، صص ۲۹۴-۲۹۵؛ محمد رسول الله، سیرته و أثره فی الحضارة، ص ۴۵؛ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج ۱، ص ۲۶۵؛ السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۱۴۰)؛ ب. ۲۸ سال. بیشتر مورخین این قول را پذیرفته‌اند (شذرات الذهب، ج ۱، ص ۱۴؛ بهجة المحافل، ج ۱، ص ۴۸، و اینها همه از ابن‌عباس نقل کرده‌اند: أنساب الأشراف (قسم حیاة النبی (صلی الله علیه و آله)) ص ۹۸؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۰۳؛ سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۱۱۱؛ مختصر تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۲۷۵؛ البحار ج ۱۶ ص ۱۲ از جنابدی نقل کرده است. و در مستدرک الحاکم، ج ۳، ص ۱۸۲، از ابن إسحاق، بدون اینکه سخن دیگری نقل کند. نیز رک: سیرة مغلطای، ص ۱۲؛ المحبر، ص ۷۹، تهذیب الأسماء، ج ۲، ص ۳۴۲؛ تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۶۴؛ السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۱۴۰)؛ ج. ۳۰ سال (السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۱۴۰؛ تاریخ الخمیس ج ۱ ص ۲۶۴؛ سیرة مغلطای، ص ۱۲؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۰۳)؛ د. ۳۵ سال (البدایة و النهایة، ج ۲، ص ۲۹۵؛ السیرة النبویة، ابن کثیر، ج ۱، ص ۲۶۵؛ نیز رک: السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۱۴۰)؛ د. ۴۰ سال (أنساب الأشراف (قسم حیاة النبی(صلی الله علیه و آله))، ص ۹۸؛ سیرة مغلطای، ص ۱۲؛ المحبر، ص ۴۹؛ المواهب اللدنیة، ج ۱، ص ۳۸ و ۲۰۲؛ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۱۴؛ تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۲۶۴؛ أسد الغابة (دار الشعب) ج ۷، ص ۸۰؛ السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۱۴۰؛ السیرة النبویة، دحلان، ج ۱، ص ۵۵، دار المعرفة؛ نیز رک: تاریخ الإسلام، ذهبی، ج ۲، ص ۱۵۲؛ مختصر تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۲۷۵؛ تهذیب الأسماء، ج ۲، ص ۳۴۲؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، صادر، ج ۱، ص ۱۳۲؛ البحار، ج ۱۶، ص ۱2 و 19؛ تهذیب تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۰۳، از حکیم بن حزام نقل شده است)؛ ه. ۴۴ سال (تهذیب تاریخ دمشق، ج ۱، ص ۳۰۳، از واقدی نقل کرده) و. ۴۵ سال (تهذیب الأسماء ج ۲، ص ۳۴۲؛ مختصر تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۲۷۵، از واقدی نقل کرده؛ السیرة الحلبیة، ج ۱، ص ۱۴۰؛ نیز رک: سیرة مغلطای، ص ۱۲؛ تاریخ الخمیس، ج ۱، ص ۳۰۱)؛ ز. ۴۶ سال. أنساب الأشراف (قسم حیاة النبی (صلی الله علیه و آله)) ص ۹۸).

    اما دلیل اینکه برخلاف نظر اکثر مورخان، سن ایشان چهل سال القا شده، شاید به دلیل فضیلت‌سازی برای برخی دیگر از همسران پیامبر باشد. بالا بردن سن حضرت خدیجه روی دیگر سکۀ پایین آوردن سن عایشه است. ذهبی از اعلام اهل سنت مینویسد: «اسماء» خواهر عایشه در شب هجرت ۲۷ سال داشت. فاصلۀ سنی جناب اسماء با عایشه ۱۰ سال بود. پس عایشه در شب هجرت ۱۷ سال داشت. پیامبر (ص) هم که در زمان هجرت با ایشان ازدواج نکردند؛ بلکه این امر چند سال پس از هجرت رخ داد. یعنی ایشان در زمان ازدواج با پیامبر حداقل ۱۹ سال داشت. اما عده‌ای تلاش می‌کنند که بگویند سن ایشان کم بوده و در مقابل، سن حضرت خدیجه (س) را بالا و سالخورده جلوه می‌دهند. طراحان سیاست، با زدودن هالۀ قداست، از برترین زنان پیامبر و فضیلت ساختن برای یکی دیگر از آنان، این مسأله را جعل کرده‌اند، که حضرت خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر، ازدواج کرده بود.

13-       استاد جعفر مرتضی می‏نویسد: بعضی روایات بر این دلالت می‌کند که پیامبر صلی الله علیه و آله با هیچ دختری جز عایشه‏ ازدواج نکرد. ولی ما در صحّت نقل باکره نبودن خدیجه پیش از ازدواج با پیامبر شک داریم. اول این‏که ابن‌شهرآشوب گفته: احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی در کتاب‌هایشان و سیّد مرتضی در شافی و ابوجعفر در تلخیص روایت کرده‏اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با خدیجه ازدواج کرد در حالی که باکره بود. دوم اینکه هیچ بعید نیست که خدیجه، در این مدت طولانی، ازدواج نکرده باشد؛ چون پدرش در «جنگ فِجار» کشته شد و ولّی او به اندازه پدر بر وی تسلّط نداشت که بتواند او را به ازدواج با کسی اجبار کند، و در این مدت ازدواج نکرده بود و بزرگانی را که به خواستگاری او آمده بودند، رد کرده بود تا کسی را بیابد که دارای صفات عالی و شأن ممتاز باشد. الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج 1، ص 121-126، با دخل و تصرف؛ نیز رک: بزرگ زنان صدر اسلام، صص 38-39

    به هرحال به غير از منابعي كه ذكر كرديم علماي بسيار ديگري نيز تصريح كرده‌اند كه حضرت خديجه هنگام ازدواج با پيامبر (ص) باكره بوده است، كه اینها از آن جمله هستند :۱- سيد مرتضي در شافي؛ ۲- ابو جعفر در تخليص؛ ۳- و نيز مسائلي كه در دو كتاب الانوار و البدع آمده است مبني بر اينكه رقيه و كلثوم دختران هاله خواهر خديجه بودند؛ ۴- بحار الانوار، ج۱۶، ص۱۸؛ ۵- مناقب، ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۱۵۹؛ ۶- الاستغاثه، ج ۱، ص ۶۸؛ ۷- تبصره العوام، ص ۲۴۵؛ ۸- انوار النعمانيه، ج۱، ص۸۱؛ ۹- جعفر مرتضي العاملي در الصحيح من سيره النبي الأعظم، ج ۱، ص ۱۲۱ و…

14-       الاستیعاب، ابن‌عبدالبر، ج ‏۱، ص 25

15-       سفینة البحار، ج 1، ص 379

16-       بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۲

17-       بحار الأنوار، ج ۱۶، صص 75-77

18-       بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۲۳

19-       بحار الأنوار، ج ۱۶، ص78

20-       تاریخ‏ ابن‏ خلدون، ج‏۲، ص۴۱۰؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج ‏۳، ص۲۳؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج ۴، ص ۱۸۱۷

21-       امتاع الاسماء، مقریزی، ج ۹، ص۸۸

22-       أسد الغابه فی معرفة الصحابه، ابن اثیر جزری، ج ‏۶، ص ۷۸؛ الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج ۳، ص۱۰۸۹

23-       بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 16، ص 2. «إنَّ جَبْرَئیلَ أتی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فَقالَ إقْرَءْ خَدیجَةَ مِنْ رَبِّها السَّلامَ فَقالَ رَسولُ الله صلی الله علیه و آله: یا خَدیجَةُ هذا جَبْرَئیلُ یُقْرِئُکَ مِنْ رَبِّکِ السلامَ، قالَتْ خَدیجَةُ: اللهُ السَّلامُ وَ مِنْهُ السَّلامُ وَ عَلی جَبْرئیلَ السَّلامُ»؛ به حقیقت جبرئیل نزد پیامبر آمد پس گفت: به خدیجه از طرف پروردگارش سلام برسان، پس حضرت فرمود: ای خدیجه، این جبرئیل است که از طرف پروردگارت سلام می‌رساند. خدیجه گفت: خدا سلام است و سلام [و سلامتی] از اوست و بر جبرئیل سلام باد!

24-       امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نقل می‌کند: روزی مردی مرا دید و گفت قریش محمد را سنگ زدند و کشتند. پس به در خانه خدیجه (سلام الله علیها) رفتم و ماجرا را تعریف کردم، با خدیجه (سلام الله علیها) به دنبال پیامبر خدا به بیابان های اطراف مکه رفتیم. خدیجه (سلام الله علیها) در میان درّه‌ها و صخره‌های اطراف مکه، به دنبال حبیبشان می گشتند و سیلاب اشک بر صورتشان روان بود. پس خدیجه (سلام الله علیها) می‌گفت: کیست که محمد برگزیدۀ خدا را برای من بیابد؟ کیست که رسول خدا را به من نشان دهد؟… پیک وحی بر پیامبر رحمت فرود آمد و عرضه داشت: ملائکۀ آسمان به جهت گریۀ خدیجه (سلام الله علیها) به گریه افتاده‌اند. او را به سوی خود فراخوان، درود مرا ابلاغ کن و او را بشارت بده، که خدایش به او درود می‌فرستد و او را به قصری در بهشت بشارت ده، که در آن هیچ غم و اندوهی نیست...» کفایه الطالب، گنجی، ص ۳۵۹ و صحیح بخاری، ج ۵، ص112

25-       سفينة البحار، ج2، ص 570؛ وقات الزهراء (س)، سيد عبدالرزاق مقرم، ص 7

26-       بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۱۱ و ج 18، ص 243؛ كشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 72

27-       الاستیعاب، ج۴، ص۱۸۲۴

28-       البدایة و النهایة، ج۲، ص۶۱ ؛ أسدالغابه فی معرفة الصحابه، ابن اثیر جزری، ج‏۱، ص۲۶

29-       البدایة و النهایة، ج‏۲، ص۱۲۹ الخصال، ج۱، ص۹۶؛ اُسْد الغابه، ابن اثير، ج 5، ص 537؛ بحار الانوار، ج۱۶، ص۲

30-       إمتاع‏ الأسماع، مقریزی، ج‏۱۵، ص۶۰؛ تاریخ‏ الإسلام، ذهبی، ج‏۱، ص۲۳۹؛ المنتظم، ابن الجوزی، ج‏۱، ص۳۴۶

31-       مستدرك صحيحين، حاكم، ج2، ص72؛ مجمع البیان، طبرسی، ج 10، ص 320

32-       العوالم، بحرانى، ج 11، ص 32

33-       رياحين الشريعة، ج 2، ص 206

34-       السيرة النبوية، ابن هشام، ج 1، ص 80

35-       بحار الانوار، ج 37، ص 63

36-       اتفاقاً از عبدالله محض پدرِ نفس زکیه پرسیده‌اند: چگونه است که دندان‌هاى امام صادق (علیه السلام) اینقدر زیبا و برّاق است و درخشش ویژه‌اى دارد که همگان را به سوى خود جذب مى‌کند؟ عبدالله محض گفت: نمى‌دانم. ولى مى‌دانم که حضرت خدیجه نیز این‌گونه بود و حضرت زهرا (س) نیز زیبایى و درخشندگى دندان را از مادرش به ارث برده بود. طبرى، دلائل الإمامه، ص ۱۵۱

37-       پیامبر از خانه خارج نمی‌شد مگر آنکه یادی از خدیجه (سلام الله علیها) می‌کرد و خوبی‌های او را می‌گفت، یک روز پیامبر یاد خدیجه (سلام الله علیها) کرد و من تعصب ورزیدم، به ایشان گفتم: او (حضرت خدیجه (سلام الله علیها)) فقط یک پیرزن بود و خدا بهتر (خود عایشه) از او را به تو داد، در این هنگام پیامبر (صلّی الله علیه و آله) بسیار خشمگین شد تا جایی که بدنش به لرزه افتاد و گفت: به خدا قسم نه، بهتر از او را به من نداد، به من ایمان آورد زمانی که مردم کفر ورزیدند، مرا تصدیق کرد هنگامی که مردم تکذیبم کردند، با اموالش یاری‌ام کرد زمانی که مردم مرا محروم کردند. خدا از او به من فرزندانی عطا کرد در حالی که از دیگر زنان فرزندی نداد. عایشه می‌گوید: در دلم گفتم دیگر هیچ‌گاه بدی او را نمی‌گویم. الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج ۴، صص ۱۸۲۳-1824

38-       امالی صدوق، ص 47

39-       بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 هجری قمری، ج21، ص 352

40-       ‏مناقب الإمام علی بن أبی‌طالب (علیه السّلام)، ابن مغازلى شافعى، ص ۲۷۷؛ الاستیعاب، ابن‌عبدالبر، علی محمد البجاوی، دار الجیل، ج ۴، ص ۱۸۲۳

41-       مناقب خدیجة الکبری، مقدمه، ص 3

42-       عمده القاری شرح صحیح البخاری للعینی، ج ۱، ص ۶۳ ـ الذریه الطاهره للدولابی، ص ۶۲؛ الدر المنثور، جلال‌الدین السیوطی، ج ۱، ص ۵۴؛ سبل الهدی و الرشاد؛ الصالحی الشامی، ج ۱۰، ص ۳۲۴؛ کنز العمال، المتقی الهندی، ج ۱۱، ص ۴۱۳؛ تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج ۴، ص ۱۰۱؛ تاریخ مدینه دمشق، إبن‌عساکر، ج ۶۹، ص ۱۰۸؛ میزان الإعتدال، الذهبی، ج ۴، ص ۶۰؛ لسان المیزان، إبن‌حجر العسقلانی، ج ۵، ص ۴۱۸

43-       البدایة و النهایة، ابن‌کثیر، ج 2، ص 62: «هذه صدیقة امتی».

44-       مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 46

45-       قال الحسن بن علي (ع) في قوله تعالى: (في أي صورة ما شاء ركبك) قال: صور الله عزوجل علي بن ابي‌طالب في ظهر ابي‌طالب على صورة محمد، فكان فكان علي بن أبي‌طالب أشبه الناس برسول الله، و كان الحسين بن علي أشبه الناس بفاطمة، وكنت أنا أشبه الناس بخديجة الكبرى. (مناقب آل ابي‌طالب، ابن‌شهرآشوب، ج 3، ص 170) صاحب کتاب صحابیات حول الرسول (ص 3( می‌نویسد: «خدیجه بنت خویلد بن اسد... ام‌المؤمنین، الطاهره، النقیه، و الورعۀ. و نشأت فی بیت مجدٍ و عزٍّ و سؤددٍ. و کانت ذات ال کثیر و جمال وافر، تستأجر لرجال فی مالها». و او با عبارت جمال وافر معرفی می‌نماید.

46-       روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ص 186.

 

47-       مناقب آل ابی‌طالب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 305

48-       من لایحضره الفقیه، صدوق، ج 1، ص 139

49-       خداوند در آیۀ 74 سورۀ فرقان از مؤمنان نقل می‌کند که چنین دعایی دارند: «وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً»؛ و كسانى‏ هستند كه مى‏گويند: پروردگارا، به ما از همسران و فرزندانمان آن ده كه مايۀ روشنىِ چشمان [ما] باشد و ما را پيشواى پرهيزگاران گردان.

50-       حضرت خدیجه (س) همواره به عنوان معاون همسرش بود و در مشکلات و سختی‌های رسالت او را با جان و مال حمایت و یاری می‌رسانید. این در شرایطی بود که کمتر کسی به آن حضرت (ص) ایمان آورده بود و او را حمایت می‌کرد. بنابراین، باید گفت که نخستین حامی و معاون پیامبر (ص) در رسالت الهی، حضرت خدیجه (س) بوده است. مفسران از خديجه در آغاز نزول وحى ياد كرده‌اند و گفته‌اند: در حالى كه پيامبر (ص) لرزش شديدى احساس مى‌كرد به خديجه فرمود: مرا بپوشانيد! بر من آب بريزيد! و خديجه وى را پوشانيد. در اين هنگام بود كه آيات اوايل سورۀ مدثر (74) نازل شد. (جامع البيان، ج 14، جزء 29، ص 179؛ الجامع ‌الاحكام القرآن، قرطبى، ج 19، ص 40 و ج 20، صص 80-81

51-       الإصابة، ابن حجر، ج 4، ص 275؛ الأنوار الساطعه، سیلاوى، ص 375؛ حیاة السیّدة خدیجه، شرهانى، ص 282؛ ریاحین الشریعة، محلاتى، ج 2، ص 412.

52-       اُمِّ اَیمَن، از زنان صحابی، آزادشدۀ پیامبر (ص) بود. او به همراه امیرالمؤمنین علی (ع) تنها کسانی بودند که پس از شهادت پیامبر (ص) و غصب فدک توسط ابوبکر، شهادت دادند که پیامبر (ص) فدک را به فاطمه بخشیده است. پیامبر (ص) او را از زنان بهشتی معرفی کرده است. الاحتجاج، طبرسی، ج۱، صص ۱۲۱-۱۲۲

53-       ام‌الفضل (لبابة) محدث، متوفی قرن اول هجری، همسر عباس بن عبدالمطلب، اولین زنی است که پس از حضرت خدیجه علیهاالسلام در مکه اسلام آورد. ابن سعد به سند خود از کریب نقل کرده است که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دربارۀ او و خواهرانش فرمود: «ان الاخوات لمؤمنات»؛ به یقین اینان خواهرانی مؤمن هستند. علامه مجلسی به نقل از کتاب العدد روایتی از ام‌الفضل نقل کرده که ترجمۀ آن این است: ای رسول خدا، در خواب دیدم که عضوی از اعضای شما در اتاقم افتاده است. حضرت فرمود: فاطمه فرزندی به دنیا می‌آورد که تو او را عهده‌دار خواهی شد. پس امام حسین (علیه السلام) به دنیا آمد و رسول الله (صلی الله علیه و آله) وی را به ام‌الفضل سپرد تا شیر دهد.

54-       الاعلام النبلاء، ج 2، ص112

55-       بيهقي مي‌گويد: «... بلغت خديجة خمسا و ستين سنة، و يقال: خمسين سنة، و هو أصح»...بعضي مي‌گويند: سن حضرت خديجه (در هنگام وفات) 65 سال بود و برخي ديگر گفته‌اند در آن وقت ايشان 50 سال بوده است كه قول صحيح هم همين است (احمد بن الحسين بن علي بن موسي، البيهقي، دلائل النبوة، ج2، ص 71). طبق قول بیهقی وقتی ایشان در زمان وفات یعنی سال دهم بعثت، پنجاه‌ساله باشند و ۱۵ سال قبل از بعثت هم ازدواج نموده باشند، با این حساب سن حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، در زمان ازدواج با پیامبر اکرم ۲۵ سال بوده است. و حلبی هم همین قول را آورده است: پیامبر با خدیجه ازدواج نمود، و در آن هنگام قولی وجود دارد که خدیجه در بیست‌وپنج سالگی بوده است. السیرة الحلبیة، حلبی، ج۱، ص ۲۲۹

56-       الانوار الساطعه من الغرّاء الطاهرة، ابوالحسن بکری، ص۷۳۵؛ بحار الانوار، ج9، ص14و 21

57-       امالی، طوسی، ص 175

58-       دلیل الانام فی سبیل زیارة بیت الله الحرام، حسام السلطنه، ص126؛ روزنامچۀ سفر حج و عتبات، فیروزعلی حیدرآبادی، ص 235

59-       سيره ابن هشام، ج1، ص426؛ الصحيح في سيرة النبي الاعظم (ص)، علامه سيد جعفر مرتضي عاملي، ج 3،ص 198

60-       بحارالانوار، ج 19، ص 21

61-       قسمتی از زیارت‌نامۀ حضرت خدیجه سلام الله علیها