top header
نقد ونظری گذرا بر نمابش

بنام خدا 


امشب به لطف و دعوت  دوستی هنرور و هنر دوست در تئاتر شهر تهران به دیدن نمایش "مجلس ضربت زدن" نشستم.نمایشی که بهرام بیضایی نگاشته و محمد رحمانیان کارگردانی نموده است و مجموعه ای جوان و پر تحرک حول محور "امیر جعفری" توان مندانه آن را بازیگری نموده اند.مخاطبین من حق دارند به سبب نام این اثر و همچنین حضور من پای این نمایش و در آن فضا چنین برداشت نمایند که این نمایش یک نمایش "صرف مذهبی" بوده است.آری مذهبی بود اما تا مذهب را چه معنی کنیم و کار مذهبی را چه بدانیم.اگر کار مذهبی کاری است که مفاهیم مذهبی را به مخاطب خود منتقل می کند ودانشی را بر دانش دینی افراد می افزاید ، بله این کار مذهبی بود.اما اگر کار مذهبی را کاری بدانیم که صد درصد منطبق بر یافته های صحیح دینی است وتخطی از آنچه درست است نکرده است بدانیم ، خیر این کار برای رسیدن به آن نقطه دارای فاصله هایست که باید طی نماید وچکش نقد می بایست بدنه او را بنوازد تا محصولی در خور پدبد آرد.من به شخصا این کار را یک نمایش آیینی نمی دانم بلکه حرکتی نو برخاسته از ذهنی پر تحرک می دانم که برای ارایه منظور خود ونشان دادن اعتراض خود به بعضی از امور بستر نمایش دینی را برگزیده است .شاید بعضی این کار را سالوسی وخیانت تعریف وتعبییر نمایند اما من به شخصه چنین رای واعتقادی ندارم زیرا که نتیجه حاصله ازاین نمایش برای مخاطبینی که من دیدم چیزی جزء ارائه یک چهره پاک از افرادی که ما پرشور برای انها سینه می زنیم ، کتاب می نویسم ومنبر می رویم نداشت.اگر چه قالب ارائه واستخدام الفاظ  آن به گونه ای بود که شاید برای عده ای زیاد از جامعه مذهبی ما خوشایند جلوه نکند.اما این حقیقتی لازم التوجه است که هر چیزی را باید از زاویه دید مخاطبین اش دید نه فقط آن زاویه ای که ما احیانا می پسندیم.وبه حداقل ها گاه باید راضی گردید وقتی تحقق حداکثرها مهبا نیست
از عوامل  دست اندر کار این نمایش باید تقدیر شود ومن به نوبه خود تشکر می کنم چرا که در این وانفسا و برهوت انگیزه  در پرداختن به مفاهیم حول محور دین از خود گذشتگی نموده اند وبه مفهومی پرداخته اند که مخاطبین خود را با یکی از ارکان فکر واندیشه دینی یعنی امیر المومنین علی علیه السلام  در گیر می نماید
چند نکته
-           یقینا هر کاری نکات برجسته و نیک دارد ودر کنار آن نقاط ضعف وسست .این کار نیز خالی از این ویژگیها نبودو بزرگترین ضعف موجود وبارزی که به چشم مخاطب تاریخ دان وآگاه از جریانات صورت گرفته در سده اول تاریخ می آید "عدم بهره بری از یک متخصص و کارشناس با انصاف دینی وتاریخی" در این اثر ونمایشنامه آن است.که استفاده از اسامی غلط واصطلاحات نادرست نتیجه واضح این ضعف بود
-           این نمایش با رویکردی انتقادی به موضوع "عدم نمایش چهره افراد مقدس در نمایش نامه ها " شروع می شود و با تکرار عبارتی غلط از سوی بانویی که نقش نویسنده نمایش نامه را در متن نمایش به عهده دارد ادامه می یابد وبا به سخره گرفتن ناخود اگاه  بعضی از صحنه های رخ داده  تاریخ زندگی امیر المومنین مقداری از ارزش واعتبار نمایش را می کاهد.واعتبار اثر را خرج خنده های لحظه ای مخاطب نشسته در سالن می نماید.نويسنده "نمي‌داند" چرا شرايط امروز نمي‌طلبد تا قديسين را بر صحنه به نمايش گذاشت؟ و همين "ندانستن خود" را عرصه و دستاويزي براي رسيدن به يك موقعيت پر چالش و داغ قرار مي‌دهدوپرخاشگرانه به منتقدین این نظریه می تازد در حالی که او باید به " ندانستن" خود بپردازد...و این را واکاوی کند که آیا واقعا تنها راه شناخت یک عنصر تاریخی نمایش چهره اوست؟ و آیا ارائه چهره ای از یک قدیس به جامعه آنگونه که او نبوده است ومنتهی به وهن وشکستن او شود خدمت به اوست؟...بگذریم. عوامل موجود در اجرا به زیبایی تلفیقی از گذشته وحال را به نمایش می گذارند ومشکلات موجود در طول تاریخ را به هم پیوند می دهند اگر چه در خلال بحث ودیالوگ های انتخاب شده باز ضعف سواد تاریخی ودینی (مانند انتساب یک جمله غلط به امیرالمومنین وبرداشتی غلط ازآن) مخاطب آگاه را آزار می دهد اما از ارزش هنری کار چیزی کاسته نمی شود زیرا که ما بناست در این نمایش نامه به "حداقل ها" راضی باشیم
-           القای یک حس ناسیونالیسی وپان ایرانیسم در لابلای گفتمان حاکم بر نمایش به وضوح دیده می شود گویا کارگردان در یافته است که در این دوره وزمانه اگر می خواهد مفاهیم متعالی ومحبت شخص شخیص داستانش را به مخاطب منتقل کند باید حس تقابل عربی ، عجمی را برانگیزد واز این رهگذر به هدف خود دست یابد واین با شعار انسانیت وفهم انسانی که دغدغه آن را متن نمایشنامه دنبال می نماید سخت در تضاد است.اگر علی انسان مدار وانسان دوست بود برای او عرب وعجم وترک و...مطرح نبوده است او نوع انسانها برایش محور بوده است والبته ارادت ایرانیان به او و آگاهی او از فضیلت ایرانیان امری غیر قابل انکار است.اما علی درگیر این مسایل نیست وفراتر ازاین عوالم می اندیشد .اوج این نگاه ناسیونالیسی آنجای است که خوارج موجود در نمایش برای برافروختن  آتش کینه ابن ملجم وتهیج او به قتل علی علیه السلام علاقه او به ایرانیان را متذکر می شوند و ابن ملجم نیز با این کلام تصمیم اش بر قتل امام قطع می پذیرد!!و این آن چیزی است که از واقعیت نیت قاتل علی علیه السلام بسیار دور است
- گفتم عوامل موجود در اجرا به زیبایی تلفیقی از گذشته وحال را به نمایش می گذارند ومشکلات موجود در طول تاریخ را به هم پیوند می دهند اما در مقاطعی(هرچند اندک) کار به بی مزگی کشیده می شود واتفاقات سیاسی رنگ باخته ای که  ارزش عنوان ندارد را طرح می نماید و به نوعی یک دستی کار را به مخاطره می کشد و به منتقدی که بخواهد غیر منصافانه به قضیه بنگردوکل کار را متهم نماید اجازه می دهد انگ سیاسی بودن را به کل کار بچسباند.این برجسب آنگاه بهتر به مجموعه نمایش خواهد چسبید که بازیگر نقش نویسنده متن صراحتا امیر المومنین را یک دگراندیش در عصر خود معرفی می نماید که به همین جهت کانون های قتل زنجیره ای او را حذف نموده اند!!!! شایسته است کار هنری تکلیف خود را لااقل با خودش روشن نماید که چه رسالتی را دنبال می کند.
متن نمایشنامه و دیالوگ های موجود در حاشیه کار نکات قابل بررسی وواکاوی فراوانی دارد که در حوصله وهدف این مقال نیست اما ارزش پرداختن وموشکافی را دارد از بین همه وانبوه آنچه در ذهنم گذشت موارد فوق را در قالب چیزی شبیه نقد وگاهی تقدیرعرضه نمودم و از ویژگی های مثبت نیزدر طلبعه نوشتار مختصری گفته شد. برای اینکه ثابت شود ارزش کار انجام شده در کنار انتقادات وارده در دید نویسنده گم نشده است ونادیده گرفته نشده است به یکی از زیبا ترین بخش های نمایش که بخش پایانی آن بود اشاره می کنم آنجا که بعد از یک کش وقوس پیچیده در بین بازیگران در خواندن متنی از زبان مولا بالاخره این متن قابل توجه والبته قابل سوء استفاده ودوپهلو  با بیانی زیبا سالن را در نوردید
من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ روزگاری ساکن شهری بودم؛ و اینک قرن هاست سرگشته بیابان خضر الیاسم
شما مرا از من گرفتید. خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید! قلعه‌گیر و خندق‌گذار و معجزه‌سازم کردید! شاه مردان و شیر خدا گفتید! از زمینم به چهارم‌آسمان بردید! به خدایی رساندید! پدر خاک و خون خدا خواندید! در شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید
شما با من چه کردید؟ 
وای بر آنکه برده کند، و آن‌که بردگی خواهد! وای بر آن‌که نام و خون کسی را نان و آب خود کند! شما با من چه کردید؟ 
شما با من چه کردید؟ 
سوگند خوردید به فرق شکافته من برای رواج سکه‌های قلبتان! به ذوالفقار خون‌چکان برای کشتن روح زندگی! و اشک ریختید بر مظلومیت من، تا ساده‌دلان را کیسه تهی کنید
ای طبلی از شکم ساخته، قناعت به دیگران آموختی تا خود شکم بینباری! ای رگ گردن برآورده، گردن زدن آیین کردی، که گردنت نزنند! ای بالانشین، که حیا فکندی، دور نیست که افکنده شوی! و ای ستم بر، که در مظلومیت خویش پنهانی، تا کی ثنای ستمگر؟ و تو ای سوار بر رهوار، تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می دید ، تا رکابت گیرند. و چون بر زین نشستی بر پیادگان خندیدی! ای زاده دروغ و بالیده در ریا ، به شمار بارهایی که به نامم سوگند خوردی برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا، به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم، شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار این است نه تیغ دو دم
صبر کردم صبر ... 
نمایش تمام شد ومن در مسیر برگشت به منزل وبعد در خلال نوشتن  نوشتار پیش روی شما دایما به این می اندیشیدم که واقعا ما با پیام علی علیه السلام ومغز حقایق موجود در وجود علی چه کردیم؟ 
امیدوارم او و خدایش از ما راضی باشد.

سه شنبه 1/تیر/ 95

15/رمضان المبارک/1437